جريان سقيفه از براء بن عازب چنين نقل مىكند :
در سقيفه ايستاده بودم كه يك دفعه متوجه شدم ابوبكر با عمر و ابوعبيده و گروهى از اصحاب سقيفه مىآيد ، در حالى كه . . . و به هر كس مىرسيدند مىزدند . ابوبكر را جلو انداخته و دست ديگران را به عنوان بيعت به دست ابوبكر مىكشيدند ؛ بدون اعتنا به اين كه او به اين بيعت مايل هست يا نه . . . در شبِ پس از روز سقيفه ، مقداد و سلمان و ابوذر و عبادة بن صامت و ابوهيثم تيهان و حذيفة بن يمان و عمار را ديدم كه در نظر داشتند مسئلهء خلافت را در ميان مهاجرين به شورا بگذارند . اين خبر به ابوبكر و عمر رسيد . آنان شخصى را نزد ابوعبيده و مغيرة بن شعبه فرستادند و از نظر آنان در اين مورد جويا شدند . مغيره در پاسخ چنين گفت : به نظر من در اين مسئله سهمى براى عباس و پسرانش قرار دهيد ، تا او را از على بن ابىطالب جداكنيد . « 1 »
از اين فراز معلوم مىشود كه كار سقيفه به رسوايى كشيده بود تا جايى كه بزرگان مهاجرين بنا گذاشتهاند انتخاب اوّلى را لغو نموده و دست به تشكيل شوراى ديگرى بزنند كه در آن فقط مهاجرين هستند . از شنيدن اين تصميم ، آن دو احساس خطر كرده و با مشورت ابوعبيدهء جراح و مغيرة بن شعبه ، برآن شدند تا با دادن سهميهء كافى به عباس بن عبدالمطلب ، او را در برابر مولا قرار دهند و بدين وسيله او را از گروه بنىهاشم كه در جبههء مخالف بودند جدا سازند . براء بن عازب نيز مىگويد :
شب دوم رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله ابوبكر و عمر با مغيرة بن شعبه در سقيفه حضور داشتند . ابوبكر خطبه خواند و در آخر خطبه به عباس بن عبدالمطلب چنين گفت :
ما آمدهايم در اين امر ( خلافت ) براى شما و نسل آيندهء شما سهمى قرار دهيم ؛ به دليل اين كه عموى رسول الله هستى ؛ اگر چه در نظام انتخابات ، مسلمانان به اتفاق به هر كس كه رأى داند تمام حق از آن اوست ؛ چه اين كه مردم در مسئله خلافت موقعيت شما و خانوادهء شما را مىديدند و با وجود اين امتياز ، شماو بنىهاشم را كنار زدند ؛ زيرا رسول اللّه صلى الله عليه و آله هم از ماست و هم از شما .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 218 .