مىدهد . سرّ تخصيص اين است كه ظاهر عام ، مرادِ ارادهء استعمالى است ، ولى ممكن است ارادهء جدى در عام نباشد . در چنين صورتى مادامى كه قرينهاى نيامده ، بناى عاقلان بر ظهور عام است و با آمدن مخصص قرينه بر عدم ارادهء استعمالى ، يعنى عموم ، ثابت شده و روشن مىشود كه مراد جدى ، عموم عام نبوده ، بلكه خاص ، كاشف از عدم ارادهء جدى بر ظهور عام است و چون ظهور قرينه بر ذىالقرينه حاكم است ، تعارضى نخواهد بود .
پس از اين مقدمه ، روشن مىشود كه نسبت روايت مذكور از ناحيهء خليفهء اوّل با آيات ارث ، از قبيل اوّل است ؛ يعنى فرمايشات صديقهء طاهره عليها السلام قرينهء خارجى قطعى است كه مراد جدى از آيات ارث ، عموم آيات بوده و عموم آن تخصيص بردار نيست و تعارض ميان روايت و ظاهر آيات ارث درست مىشود . مسلماً عموم آيات در مقام تعارض ، مقدم مىشود .
توطئهء غصب فدك
متن : و هذا بعدَ وفاتِهِ شبيهٌ بما بُغيَ لَه من الغَوائلِ في حياته ؛ توطئه غصب فدك و نسبت دادن به پيامبر عظيم الشأن پس از مرگ آن بزرگوار ، همانند توطئهء زمان حياتش مىباشد .
شرح : به اين داستان از زبان واقدى دقت فرماييد :
پس از مراجعت از جنگ تبوك ، گروهى از منافقان به حيله نشسته و ميان خود به مشورت پرداختند كه در پيش رو درهاى است و مىتوانند با رماندن مركب پيامبر صلى الله عليه و آله و انداختن آن در قعر دره ، حضرت را به كشتن دهند . هنگامى كه حضرت به بالاى آن دره رسيد و مسلمانان خواستند با آن حضرت از بالاى دره حركت كنند ، خبر توطئه به آن حضرت رسيده بود .
آن حضرت به مردم فرمان داد كه آنان از ميان دره - كه راهى فراخ و هموار داشت - بروند و خود حضرت از بالاى دره به حركت ادامه دهد . عمار ياسر جلودار ناقهء حضرت و حذيفه از پشت مواظب بود . وقتى كه به بالاى دره رسيدند ، ناگهان متوجه شدند كه گروهى دور ناقهء رسول الله را گرفتهاند . حضرت به خشم آمده ، به حذيفه فرمان راندن آنان را داد . حذيفه