با عصاى آهنى به صورت مركبهاى آنها زد . آنان متوجه شدند كه پيامبر از توطئهء آنان با خبر شده است . با شتاب خود را از بالاى دره به پايين دره رسانده و خود را در ميان مردم انداختند تا شناخته نشوند . حذيفه پس از متفرقكردن آنان برگشت و همچنان در كنار ناقه بود تا از آن دره گذشتند . رسول گرامى صلى الله عليه و آله از حذيفه پرسيد : آيا آن گروه را شناسايى كردى ؟
به عرض رساند : يا رسول اللّه ! مركب چند نفر ، فلان و فلان را شناختم ؛ اما خود آن گروه نقاب به صورت داشتند و در تاريكى نتوانستم آنان را بشناسم . . . . « 1 »
اين گروه هر چند به مقصد اصلى خود موفق نشدند ، ولى توانستند لوازم و اثاثيهاى را كه بار ناقهء رسول خدا صلى الله عليه و آله بود به زمين بيندازند . همچنين واقدى مىگويد :
اسيد بن حضير به رسول الله گفت : يا رسول اللّه ! خودتان آنان را شناسايى فرموده و به ما معرفى فرماييد تا سرهاى آنان را در پيش شما حاضر كنيم . من به رئيس قبيله خزرج فرمان مىدهم و او هم به حساب منافقان قبيلهء خود رسيدگى مىنمايد . تا به كى با اينان با مدارا رفتار كنيم . اكنون كه اسلام شوكت و قدرت دارد ، دليلى براى تأخير مجازات اينان نمىبينم . رسول خدا صلى الله عليه و آله در جواب فرمود : براى من دشوار است كه مردم بگويند : وقتى كه جنگ بين محمد و مشركان به پايان رسيد ، او دست به كشتار ياران خود زد . « 2 »
به تصريح روايت واقدى ، در ميان اصحاب گروهى بودهاند كه در صدد كشتن رسول اكرم صلى الله عليه و آله بودهاند . از فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود : براى من دشوار است . . . ، معلوم مىشود آن عده نامدار بودهاند و در آغاز نهضت در مكه و هنگام هجرت با رسول خدا صلى الله عليه و آله همكارى نمودهاند و در رديف بنيانگذاران انقلاب نبوى صلى الله عليه و آله شمرده مىشدند ؛ به نحوى كه كشته شدن آنان موجب مىگرديد كه مردم مقام شامخ نبوت را با دستگاه سلطنت همسان بدانند و بگويند : اين جباران و پادشاهان هستند كه پس از پيروزى و انتقال قدرت ، افراد برجستهاى را كه با آنان همكارى نمودهاند از بين مىبرند .
ازاينرو معروف شده :
الثورةُ كالهِرة تأكلُ ولدها
؛ انقلاب به مثابهء گربه است كه بچهاش را مىخورد . اين شيوهء معمول قدرتهاست . « 1 »
هامش
( 1 ) و . مغازى ، ص 1042 .
( 2 ) 1 و . مغازى ، ص 1042 .