پس از توجه با اين نكته شايد وجه اين نكته روشن شود كه چرا به اسيد مىفرمايد اگر من چنين عملى را انجام دهم ، اين سؤال در مردم ايجاد مىشود كه نكند اين پيامبر نيز همانند زمامداران دنيوى است ؛ نهايت اين كه در زير پوشش نبوت چنين كارى را انجام مىدهد .
خليفه و اجماع مسلمانان
متن : هؤلاءِ المسلمون بيني و بينكِ قلّدوني ما تَقلّدْتُ و باتّفاقٍ منهم اخذتُ ما اخذتُ .
شرح : در اين قسمت ، خليفه در مقابل صديقهء طاهره ادعاى اجماع امت و اتفاق آرا را مطرح مىكند كه مردم به خلافت وى رأى دادهاند . عامه نيز در تصحيح خلافت وى اجماع را حجت قطعى مىدانند و حجت بودن اجماع را مستند به فرمايش رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىدانند كه فرموده :
إنّ اللّه لايجمع أمّتي على ضلالة « 1 »
. اصل اين روايت نيز خود خليفه است . در روايت صدوق از امام صادق عليه السلام است :
مولاى متقيان - صلوات اللّه عليه - از خليفه سؤال فرمود : چرا به اين امر با عظمت اقدام كردى ؟ جواب داد :
حديثٌ سمعتُه مِن رسولِ اللّه صلى الله عليه و آله ، إنّ اللَّهَ لايَجَمعُ أُمّتي على ضلالٍ و لمّا رأيتُ اجتماعَهم اتّبعتُ حديثَ النبي صلى الله عليه و آله و أَحَلْتُ أن يكُون اجتماعُهم على خلافِ الهُدى وَ أَعطيتُهُم قودَ الإجابةِ ولو علمتُ أَنّ أحداً تخلّفَ لَامتنعتُ ؛ « 2 »
حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : امت من بر گم راهى اجتماع نمىكنند . چون اجتماع مسلمانان را ديدم ، از حديث پيامبر پيروى كردم و محال دانستم كه اجتماع آنان بر خلاف هدايت باشد . اگر مىدانستم يك نفر هم از رأى به خلافت من تخلف مىكرد ، از پذيرفتن خلافت امتناع مىكردم .
جواب : پس از پذيرش صحت روايت ، متبادر از اين روايات آن است كه اگر پس از
هامش
( 1 ) . التاج الجامع ، ج 3 ، ص 428 : إن اللّه لا يَجْمَعُ أمتّي - أو قال - أمّة محمد صلى الله عليه و آله على ضلالة .
( 2 ) . خصال ، ج 2 ، ص 548 .