عبارت است از : در مقابل شأنى از شؤون كبريايى و الهى ايستادگىكردن و خود را جا زدن و از تسليم به ذات احدى سرباز زدن . مسلماً الله ، به نحو وجوب ذاتى ، ذات مستجمع ( دربرگيرنده ) جميع كمالها و همهء شؤون ، است كه واجب الوجود بالذات ، واجبالوجود از تمام جهات است . در همهء شؤون ، خواه شأن خالقيت و آفريدن ، خواه ولايت و فرمانروايى و خواه ولايت تشريعى و قانونگذارى ، همه از آنِ ذات واحد ربوبى است ؛ پس اگر كسى در يكى از شؤون ، تسليم ذات احدى نشد و خود را در مقابل ذات احديت قرار داد ، مسلماً طاغوت خواهد بود ، مثلًا اگر كسى در مقام ولايت تشريعى و قانونگذارى برآمده و به خود حق دهد كه در برابر احكام الهى قانون وضع كرده و حكمى جعل نمايد ، بىترديد به حكم نص الهى گرفتار شرك شده ؛ زيرا « إِنِ الحُكْمُ إِلّا لِلَّهِ » ؛ حكم و قانون فقط در اختيار اوست .
شيعه و سنى در تفسير اين آيه اتفاق نظر دارند كه « اتّخاذ ربّ » در آيهء « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَما أُمِرُوا إِلّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمّا يُشْرِكُونَ » ؛ « 1 » آنان بزرگان و راهبها را براى خود رب ( خدا ) گرفتند در حالى كه جز به عبادت خداى يكتا مأمور نبودند . خداى متعال پاك و بالاتر از آن است كه براى او شريك قرار دهند ، بدين معنا نيست كه يهود و نصارا بزرگان دينى خود را به عنوان خدا مورد پرستش قرار دادند ؛ بلكه اين است كه علماى آنان در برابر احكام تورات و انجيل احكام و قوانينى جعل كردند و مردم را به عمل كردن به قوانين مجعول خودشان واداشتند . بدين سان مىبينيم خداوند متعال تعبد به قانونى غير از قانون خدا را در حد پرستش و شرك ناميده ؛ زيرا حق قانونگذارى و تعيين حكومت ، مخصوص ذات الهى است و هر كسى در شأنى از شؤون خدايى بدون اذن او دخالت كرد طاغوت است و بدون تبرّى جستن از او تمسك به عروة الوثقى ميسر نخواهد بود .
حكومت خدا در جامعهء بشرى بدون واسطه در پيامبران و يا با واسطه در اوصياى
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) آيهء 31 .