زعيم خودشان را از دست دادهاند . مسلماً اگر ايمان شما راسخ و پابرجا بود ، هرگز مرتكب اين گناه بزرگ نمىشديد . پس شما شخص پرست بودهايد ؛ نه خداپرست .
صديقهء طاهره ، شريكة القرآن عليها السلام مىفرمايد : اكنون همان صحنه تكرار شده است .
تفاوت در اين است كه قبلًا مرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله شايعهاى بيش نبود ؛ اما اين بار واقعيت دارد . در آن صحنه ، دشمن بىنقاب در معركهء جنگ بود . اما اين بار دشمن با نقاب اسلام در صحنه است و بانقاب اسلام معركهگردانى مىكند . پس به حكم آيهء شريفه ، هر چند مرگ ، رهبر و زعيم را در ربوده و از اين جهت مصيبتى بس سنگين بر مسلمانها وارد شده ، ولى از بُعد ديگر شما بايد به پيكار خود ادامه دهيد ؛ تا به مفاد
و أنتم مَوصوفونَ بالكفاحِ
، در برانداختن حكومت جور كوتاهى نكنيد .
سپس مىفرمايد :
حتى دارَتْ بِنا رحى الإسلام
؛ تا اين كه به وسيلهء ما آسياب اسلام به راه افتاد . با آن همه شجاعت و دلاورى و جان فشانى انصار ، طبق قاعده بايد مىفرمود :
دارَتْ بكم رحى الإسلام
؛ به وسيلهء شما آسياب اسلام به راه افتاد . ولى چنين نفرمود ؛ بلكه فرمود : به وسيلهء ما آسياب اسلام به راه افتاد . شايد نكتهء آخر آن اين است كه هر چند انصار جانفشانىهاى بسيار نمودند ؛ ولى اگر جزء اخيرِ علت تامه يعنى استقامت و پاىمردى مولاى متقيان عليه السلام و به تعبير زيارتهاى وارده
سيف اللّه المسلول ؛ « 1 »
شمشير كشيدهء خدا ، نبود ، كار جنگ خاتمه پيدا نمىكرد . چنانچه در بخش گذشته فرمود :
أو نجم قرنُ الشيطان
؛ اگر شاخى از شيطان سر مىزد و يا دهانهء جنگى از مشركان باز مىشد ، برادرش را در گلوگاههاى آنان مىانداخت و تا آنان را گوش مالى نمىداد و لهيب آتش فتنه را با شمشيرش خاموش نمىكرد ، آرام نمىگرفت .
در زيارت ششم مولاى متقيان چنين آمده :
الّذي جَعَلْتَهُ سَيْفاً لِنُبُوَّتِهِ ، و آيَةً لِرِسالَتِهِ ، وَ شاهِداً عَلى امَّتِهِ . . . وَ باباً لِسرِّهِ ، و مِفْتاحاً لِظَفَرِهِ حَتّى هَزَمَ جُيُوشُ الشِّرْكِ بِإذْنِك ؛ « 2 »
[ مولايى كه ] او را شمشيرى براى نبوت ، و كرامت و معجزهاى براى رسالت ، و شاهدى بر
هامش
( 1 )
( 2 ) 1 و . مفاتيح الجنان ، ص 355 .