تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
نقل مىكردند . در حالى كه خليفه چنين كارى را نكرد و خود اصولىهاى عامه به اين نكته كه غير خليفه آن روايت را نقل نكرده تصريح مىكنند . در بحث اصول در فصل « تخصيص كتاب به خبر واحد » به اين روايت خليفه مثال مىزنند . خود عايشه نيز به اين موضوع اقرار دارد كه پدرش در اين روايت متفرّد مىباشد . ابن حجر در صواعق و متقى هندى در كتاب كنزالعمال در بخش فضايل ابوبكر ، از ابوالقاسم بغوى و ابن عساكر از عايشه روايت كرده‌اند كه او در حديثى گفته : إنّ الناسَ اختَلفوا في ميراث رسولِ اللّهِ ، فَما وَجَدوا عِندَ أحدٍ من ذلكَ عِلماً فقالَ أبوبكر : سَمِعتُ رسولَ اللّه صلى الله عليه و آله يَقولُ : إِنّا معاشرَ الأنبياءِ لانُورِّثُ ما تَركناهُ صدقةٌ ؛ همانا مردم در ميراث رسول اللّه صلى الله عليه و آله اختلاف كردند . اما روايتى در اين مورد از احدى پيدا نكردند . در اين هنگام ابوبكر گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : ما طايفهء پيامبران ارث نمىگذاريم و هر چه از ما باقى بماند صدقه است . اما صورت دوم كه رسول گرامى صلى الله عليه و آله مخصص را فقط به اهل بيت ابلاغ فرموده باشد لازم مىآيد - العياذ باللّه - صديقهء طاهره عليها السلام با يقين به اين كه حقى در فدك ندارد ، باز به باطل اقامهء دعوا نمايد . و از سوى ديگر مولاى متقيان عليه السلام آن بزرگوار را در اين باطل ، تقدير و تثبيت نمايد و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در ابلاغ ، تقصير و كوتاهى فرموده باشد ؛ زيرا چرا بايد مسئلهء عمومى را به مردم ابلاغ ننمايد ؟ اما صورت سوم كه به مردم ابلاغ نمايد و از اهل بيت عليهم السلام پوشيده نگاه دارد ؛ در اين صورت مسئله با اين اهميت را چگونه از اهل بيت خود عليهم السلام مخفى بدارد ، در حالى كه آن بزرگواران معدن وحى و حاملان احكام مىباشند ؟ هيچ مسلمان با انصافى نمىتواند به اين مطلب زبان بگشايد . پس هر سه صورت باطل شد و در نتيجه اين ادّعا كه مخصِّص منفصل براى عموم آيات ارث وجود دارد هم باطل خواهد شد و با بيان اين استدلال فشرده اشاره مىفرمايد : أَم انتم أَعلمُ بِخصوصِ القرآنِ و عُمومِهِ مِن أَبي و ابن عَمّي ؛ آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدر و پسر عمويم آگاه‌تر هستيد ؟ ابن‌ابىالحديد به اين حقيقت كه خلفا با رذالت رفتار كردند تصريح مىكند . وى از
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 540 | عز الدين حسينى زنجانى