خويشاوند غير وارث فعلى ؛ زيرا كلمهء « الأقربين » جمع محلّى به الف و لام است كه افادهء عموم مىنمايد . « 1 »
خلاصه ، اين آيهء شريفه توارث خويشاوندان را مىرساند ؛ زيرا از امر به وصيت به آنان استفاده مىشود كه آنان از اولويت برخوردار هستند . دلالت اين آيه بر ارث ، بهطور عموم است ، پس شامل انبيا عليهم السلام خواهد بود .
يادآورى : برخى از متعصبان عامه در دلالت اين آيات مناقشاتى دارند ؛ با اين كه همهء آنها بىاساس است ؛ ولى با اين وصف علماى اماميه بالأخص غواص بِحار انوار اخبار ائمهء اطهار عليهم السلام علّامهء مجلسى در بخش « فتن و محن » بحار « 2 » متعرض آنها شده و به نحو شايسته جواب داده است .
شكرَ اللّه سُعيَه و اجزلَ مثوبَته و اخذَ بنا على مِنهاجه .
متن : زَعَمتم أنْ لاحُظْوةَ لي و لا أرثَ مِن أَبِي أفَخَصَّكمُ اللّهُ .
شرح : شريكة القرآن - صلوات اللّه عليها - در اين بخش براى استواركردن جوانب استدلال و محكمكردن آن ، به اشكالاتى كه امكان ورود آن وجود دارد پرداخته و پاسخ مىدهد :
ايراد اوّل : اين ايراد را پس از گرفتن چند اقرار طرح مىفرمايد . اوّل اين كه قبول داريد عموم و اطلاقات آيه ، من و پدرم را شامل است ؛ زيرا چنانچه اشاره شد ، كسى از حاضران از جمله خود خليفه ايرادى نگرفت كه مراد از اين آيات ، ميراث مالى نيست . دوم اين كه قبول داريد كه در قرآن كريم آيهء ارثى كه مخصوص به شما باشد و صريحاً پدرم را از آن عموم بيرون كرده باشد نيست ؛ يعنى مضمون آيه چنين باشد : ورثهء همه ارث مىبرند ؛ به جز نبى اكرم صلى الله عليه و آله . اين نكته را با
أفَخصَّكمُ اللّهُ
بيان فرمود . سوم اين كه اعتراف داريد من و پدرم اهل دو دين نيستيم . يعنى - العياذ باللّه - من در دين پدرم نباشم و به اين جهت ارث نبرم . به اين مطلب اينگونه اشاره فرمود :
أَم تَقُولونَ أهل ملتين لا يَتَوارَثان أَوَلَسْتُ أَنا و أبي
هامش
( 1 ) . كنزالعرفان ، ج 2 ، ص 90 .
( 2 ) . چاپ جديد از جلد 28 شروع مىشود .