مرحوم آية اللّه على الاطلاق ، حاج شيخ محمد حسين اصفهانى قدس سره چنين مىفرمايند :
يا ويَلَهم قد سَألوها البيّنة * عَلى خِلافِ السّنةِ المبيّنة
واى بر آنان ، از آن بزرگوار بينه مطالبه كردند . اين عمل آنان بر خلافت سنت روشن پيامبر صلى الله عليه و آله است .
باز مرحوم شرف الدين مىفرمايد :
فراموش شدنى نيست جبههگيرى ابوبكر در مقابل فاطمه عليها السلام كه گفت : من صدق گفتار شما را نمىدانم . در حالى كه فرمايش آن بزرگوار به تنهايى از روشنترين موازين قضايى بود تا ابوبكر حكم كند .
با قطع نظر از اين دليلهاى روشن ، مسلم مىشماريم كه آن بزرگوار مثل ساير زنان صالح در اثبات ادعايش نياز به بيّنه دارد . آيا شهادت على عليه السلام كه برادر پيامبر و منزلتش مانند منزلت هارون به موسى بود كفايت نمىكرد ؟ ديگر بعد از تعيين در مرافعات چه چيزى در فصل مرافعه لازم است ؟ مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله شهادت خزيمة بن ثابت را با دو شاهد برابر قرار نداد ؟ به ذات حق سوگند ! على عليه السلام در مسئلهء شهادت ، از خزيمه و امثال او شايستهتر براى هر فضيلتى بود .
باز اگر ما فروتر آمده و بپذيريم كه شهادت على عليه السلام هم مانند يك نفر شاهد عادل است ؛ چرا ابوبكر از صديقهء طاهره نخواست كه به جاى شاهد قسم ياد كند ؟ و در صورت خوددارى از قسم ادعايش را رد مىكرد . هرگز اين موازين را مراعات نكرد و همه را زير پا گذاشت . آرى ، شهادت ام ايمن و مولاى متقيان عليه السلام را رد كرد . همانطور كه ملاحظه مىكنيد رد ، يك طرفه و بر اساس تصور و برداشت فردى است . چه اين كه چگونه مىتوان شهادت على عليه السلام را نپذيرفت ؛ در حالى كه على عليه السلام عِدْل قرآن و با قرآن ، و قرآن با او بوده و هرگز از هم جدا نمىشوند و او در آيهء مباهله نفس مصطفى صلى الله عليه و آله است . چنانچه شاعر مىگويد :