من أهل ملّةٍ واحدةٍ
؛ آيا مىگوييد : ما اهل دو دين و آيين هستيم كه از يكديگر ارث نمىبريم ؟ آيا من و پدرم اهل يك دين نيستيم ؟
پس از گرفتن اين اقرارها ، باز جاى اشكال باقى است كه همهء مراتب سه گانهء فوق مورد تصديق است ؛ قبول دارند كه آيهء ارث اطلاق دارد و نيز قبول دارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله از عموم آيه بيرون نيست و نيز اهل دو آيين نيستند ولى ممكن است گفته شود پذيرفتيم اين عمومات نيز شامل حضرت فاطمه عليها السلام و حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله است ؛ ليكن با دليل منفصل از آيه اثبات مىشود كه عمومات ، شامل آن بزرگواران نمىشود و آن دليل هم روايتى است كه خليفه در مقابل حضرت فاطمه عليها السلام به آن استناد كرد . يادگار نبوت كه نمونهء
أُوتيتُ جوامعَ الكلم
مىباشند ، با يك جملهء كوتاه و پرمعنا به پيامد فاسد استناد خليفه اشاره مىفرمايد :
أَم أَنتُم أَعلمُ بِخصوصِ القرآنِ وَ عمومِهِ مِن أَبي و ابنِ عَمّي ؟
توضيح آن كه اگر با دليل منفصل از آيات ، اثبات شود كه مراد از عموم آيات غير از حضرت فاطمه عليها السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله است ، از دو حال خارج نيست : يا اين است كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله آن مخصِّص و دليل منفصل را ابلاغ فرموده و يا نه - والعياذ بااللّه - آن را مهمل گذاشته و ابلاغ نفرموده است . در صورت دوم عدم ابلاغ يا از راه تقصير بوده و يا قصور : مراد از قصور ، جهل به مخصِّص است . مسلماً هر دو صورت ، در حق رسول گرامى صلى الله عليه و آله محال و ممتنع است ؛ زيرا در صورت اوّل - يعنى ابلاغ مخصِّص - بيش از سه قسم نيست :
1 . به همهء مردم ابلاغ فرموده ؛
2 . فقط به اهل بيت عليهم السلام ابلاغ فرموده و مردم را در جريان نگداشته ؛
3 . به مردم ابلاغ فرموده و از اهل بيت عليهم السلام مخفى داشته است .
هر سه صورت باطل است . اما صورت اوّل ، موقعيت ايجاب مىكرد خليفه كه در روايت خود متفرّد ( تنها ) بود استشهاد نمايد ؛ زيرا در اين صورت اين روايت ، متواتر مىشد كه « فرزندان انبيا از پدرشان ارث نمىبرند » . در اين صورت اصلًا خود مردم مجالى به استشهاد خليفه نمىدادند و در نفى كلام خليفه ، روايت را از رسول گرامى صلى الله عليه و آله
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 539
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٥٣٩