در صدق ادعاى وى كافى است ، بلكه چنين ادعايى در حد فوق تمام قرار دارد . هر كسى كه آن بزرگوار را مىشناسد ، در اين مسئله شك و ترديدى ندارد و در اين سخن كه گفتيم « كسى كه صديقهء طاهره عليها السلام را مىشناسد نمىتواند شك كند » حتى خود ابوبكر بهتر از همه به صدق گفتار و صحت مدعايش واقف بود ؛ ولى حقيقت مطلب چيزى است كه ابنابىالحديد در اشاره به رازعدم قبول فرمايش حضرت فاطمه عليها السلام توسط ابوبكر از آن پرده برمىدارد و مىگويد :
از استادم على بن فارقى - كه از بزرگان بغداد و مدرس در مدرسهء غربى بغداد بود - سؤال كردم : آيا فاطمه عليها السلام در ادعاى خود كه فدك نحله ( بخشش ) بود صادق بود ؟ گفت :
آرى . گفتم : پس چرا ابوبكر با اين كه مىدانست فاطمه عليها السلام راست مىگويد به گفتهء وى ترتيب اثر نداد ؟ در پاسخ تبسمى نمود و پاسخى بسيار ظريف و زيبا داد . او مردى بسيار باوقار و متين بود . گفت : اگر ابوبكر به مجرد ادعاى فاطمه عليها السلام فدك را به وى واگذار مىكرد ، فردا ناگزير مىشد در مقابل ادعاى خلافت براى همسرش تسليم شود و مقام خلافت خود را متزلزل كند ؛ زيرا در چنين روزى ديگر هيچگونه عذرى از او پذيرفته نمىشد . چه اين كه خود امضا كرده بود كه او در ادعايش صادق است و به گواه ديگرى نياز ندارد . « 1 »
آنگاه سيد بزرگوار شرف الدين چنين ادامه مىدهد :
ابوبكر با همين شيوه شهادت مولاى متقيان عليه السلام را در مورد نحله بودن فدك براى فاطمه عليها السلام رد كرد ؛ در حالى كه يهوديان خيبر با همهء رذالتشان و با آن بلايى كه مولا عليه السلام به سرآنان آورد ساحت مقدسش را از شهادت دروغ منزه دانستند . نيز با اين شيوه و با خلط سخنى با سخن ديگر كسى كه متصرف و صاحب يد بود او را مدعى جلوه داده و مطالبهء بيّنه نمودند .
در حالى كه مىدانيم بيّنه بر ابوبكر بود كه بايد مىآورد . اين مسألهاى بود كه در شب برنامهريزى شده بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . النص و الاجتهاد ، ص 84 ؛ نيز ر . ك شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 284 .
( 2 ) . همان .