( ابوذر « 1 » ) تبعيد شد ؛ شكم عمار شكافته شد ؛ « 2 » عملًا قرآن تحريف شد ؛ احكام و مقام عوض شد ؛ خمس بر آزادشدگان پيامبر مباح شد ؛ اولاد لعنتشدگان را بر ناموسها و خونها مسلط كرد ؛ حلال و حرام را مخلوط نمود ؛ اسلام و ايمان را سبك شمرد ؛ حقيقت كعبه را ويران نمود ؛ در روز حرّه غارتگران به دار هجرت ( مدينه ) حمله برد ؛ دختران انصار و مهاجران را براى شكنجه و بيدادى بس شديد به بيرون ريخت و لباس عار و رسوايى بر آنان پوشانيد .
در اين فراز از زيارت به تحريف معنوى قرآن اشاره مىفرمايد . به عنوان يكى از هزار ، و مشتى از خروار « اولوالأمر » كه عبارت از معصومين - صلوات اللّه عليهم - مىباشد ،
هامش
( 1 ) . جندب بن جناده معروف به ابوذر غفارى از بزرگان علما و صحابه و زهّاد بود . رسول اللّه صلى الله عليه و آله دربارهء وى فرمود : ما أظلّتِالخَضراء و لا أقلّت الغبراء على ذي لهجةٍ أصدق مِن أبيذر . مَنْ سَرّه أن ينظر إلى زُهدِ عيسى بن مريم ، فليَنظر إلى أبىذر ؛ آسمان بر كسى سايه نيفكند و زمين كسى را حمل نكرد كه از ابوذر راستگوتر باشد . هر كسى از ديدن زهد عيسى مسرور مىشود ، به ابوذر نگاه كند ( سنن ابن ماجه ، به نقل از الرسول الاعظم مع خلفائه ) .
چنان شخصيت عظيمى در زمان عثمان به جرم حق گويى با كمال غربت به صحراى رَبَذه تبعيد شد در حالى كه اطرافيان عثمان در غنايم جنگى غوطه ور بودند .
( 2 ) . عمار يكى از قطبها و ركنهاى مسلم اسلام است . در جاهليت متحمل شكنجهها گرديد . رسول خدا صلى الله عليه و آله در معرفى عمار فرمود : إنّ عمّارَ مُلِىءَ ايماناً من قَرنِه إلى قدمِه و اختلط الإيمان بِدمِه و لحمِه ؛ همانا عمار از فرق تا قدم ، مملو از ايمان است . ايمان با خون و گوشت عمار درآميخته است ( الغدير ، ج 9 ، ص 23 ) .
عثمان ، سبدى پر از جواهررا كه از غنايم جنگى بود يك جا به يكى از زنهايش داد كه با آن زينت كند . مولاى متقيان عليه السلام شديداً از اين كار عثمان انتقاد فرمود . عمار هم در تأييد مولا سخنانى گفت . عثمان خشمگين شده و به عمار گفت : يابنَ المتكأ ! تَجتَري عَلَيّ ؛ اى پسر شكم گنده ! بر من جرأت پيدا كردى . به محافظان خود دستور داد او را بگيرند . او را گرفته ، تا جايى كه قدرت داشتند اين صحابى بزرگوار را به جرم نهى از منكر چنان با دست و لگد زدند كه از هوش رفت و به همان حال او را به منزل ام سلمه بردند . به گونهاى بىهوش شده بود كه نماز ظهر و عصر و مغرب از وى فوت شد ، و هنوز وقت عشا باقى بود كه به هوش آمد . وضو ساخت و نماز عشا را به جا آورد و گفت : سپاس خداى را كه اين اوّلين روزى نيست كه به خاطر خدا اذيت و آزار مىشويم . عمار در اثر همين ضربه به فتق مبتلا شد ( الغدير ، ج 9 ، ص 15 ) .