أولادَ اللّعنا عَلى الفُروج و الدّماءِ ، وخَلطَتِ الحَلالَ بالحرامِ ، وَاسْتخفَّت بِالإيمان والإسلامِ ، وهَدّمتِ الكعبةَ ، و أغارتْ على دارِ الهِجرةِ يومَ الحرّةِ ، وابرزَتْ بنات المهاجرين و الأنصارِ للنّكالِ والسّوءَةِ ، والبَسَتْهُنَّ ثَوبَ العارِ والفَضيحة ؛ « 1 »
او را ( مولاى متقيان - صلوات اللّه عليه - ) به بيعتشان دعوت مىكردند . بيعتى كه نحوست و شومى آن تمام اسلام را فرا گرفت ؛ در قلب همهء مسلمانان تخم گناه را كاشت ؛ بيعتى كه به وسيلهء آن سلمان عاق شد ؛ « 2 » مقداد از جامعهء دولت اسلامى طرد شد ؛ « 3 » و جندب
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان .
( 2 ) . اگر فرزند ، سركشى را نسبت به والدين به حد اعلى برساند ، آن را « عقوق » مىنامند . سلمان هم به يك حساب پدر اينامت بود ؛ زيرا بعضى از مورخان سن او را بيش از سيصد سال گفتهاند و از طرفى به طريق مستفيض در روايات اهل بيت وارد شده : سلمانُ مِنّا أهلَ البيت . اگر به دقت اين تنزيل را بنگريم ، مرتبهاى از عصمت را در سلمان اثبات مىكند ؛ زيرا عمدهء اثر اهل بيت بودن همان است كه در آيهء شريفه مىفرمايد : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » ( احزاب ( 33 ) آيهء 33 ) و به فرمودهء اهل بيت عليهم السلام سلمان جزء اهل بيت است و آيهء شريفه هم شامل او خواهد بود . پس چنين فردى مانند پدرى مهربان خواهد بود . نام برده خطبهاى پس از خلافت خليفهء اوّل و كنارهگيرى مولاى متقيان عليه السلام ايراد كرد و عقوق امت را به وسيلهء خودش و مولاى متقيان فاش ساخته است . سلمان در خطبهء مفصلى چنين مىفرمايد :
الا يا ايُّها النّاسُ ! اسمَعوا حَديثي ثمَّ اعقلوهُ عنّي قَد أوُتيتُ الْعلمَ كثيراً و لَو أُخبرِكُم بِكلِّ ما أعلمُ لَقالتْ طائفةٌ . لَمَجنونٌ ، وَ قالتْ طائفةٌ أخرى : اللّهم اغْفر لِقاتلِ سلمان . ألا إنَّ لكم منايا تتبعُها بَلايا ، فَإنّ عندَ عليّ - صلوات اللّه عليه - علمُ المنايا و علمُ الوَصايا و فَصْل الخطابِ على مِنهاجِ هارونَ بنِ عمران . قال له رسول اللّه صلى الله عليه و آله : أنتَ وَصيّي و خَليفتي بمنزلِة هارونَ منْ موسى ، و لكنَّكُم اصبتُم سنّةَ الأوّلينَ وَ أخطأْتُم سبيلَكُم والذي نفس سلمانَ بِيدهِ لَتَركَبُنَّ طَبقاً عنْ طَبق سنّة بني اسرائيلَ القذّة بالقذّة . أما واللّهِ ! لَو وَلَّيتموها عَليّاً لأكلتُم مِن فوقِكم و مِن تحتِ أرجلِكم ؛
اى مردم ! به گفتهء من خوب توجه و سپس در آن تأمل كنيد . به من علم فراوانى موهبت شده كه اگر همهء آنچه را كه مىدانم خبر دهم ، گروهى مىگويند : سلمان ديوانه است . و گروهى ديگر مىگويند : خدا قاتل سلمان را بيامرزد . هشيار باشيد ! مرگهايى و سپس بلاها و گرفتارى در انتظار شماست . نزد على عليه السلام علم مرگها و دانش وصيتها ، و فصل الخطاب صحيح بر رويّه و راه هارون بن عمران است . رسول اللّه صلى الله عليه و آله به وى فرمود : تو وصى من هستى و تو خليفه و جانشين مَسند منى . منزلت تو نسبت به من ، مانند منزلت هارون نسبت به موسى است . لكن اين مردم ، درست روش امتهاى گذشته را تعقيب نمودند و راه راست خود را به خطا از دست دادند . سوگند به خدايى كه جان سلمان در دست قدرت اوست ! حتماً شما امت ( محمد صلى الله عليه و آله ) به همان راه و روشى خواهيد رفت كه بنىاسرائيل رفتند ، همچون شباهت پيكان به پيكان . به خدا ! اگر اختيار خلافت را به دست على عليه السلام مىداديد و مانع او نمىشديد ، همواره از آسمان و زمين از نعمتهاى الهى بهرهمند مىشديد ( بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال ، ج 4 ، ص 418 ) .
( 3 ) . آرى مقداد به جرم اين كه در راه گفتار و وصيت پيامبرش مثل كوه استوار بود از جامعه اسلامى و دولت اسلامى طرد شد . اين بيعت شوم ، شخصيتى را طرد نمود كه عظمت و جلالت شأن او در ميان عامه و خاصه از خورشيد روشنتر است . رسوخ ايمانش آن چنان بود كه در جنگ بدر به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : واللّهِ يا رسولَ اللّه ما نَقولُ لَك كَما قالتْ بَنو اسرائيل : « اذهبْ أَنت و ربّك فَقاتِلا انّا هيهنا قاعِدون » ؛ به خدا قسم ! اى رسول خدا ! ما دربارهء تو آنچه را كه بنىاسرائيل به موسى گفتند كه تو و پروردگارت برويد جنگ كنيد ، ما اين جا نشستهايم ، نخواهيم گفت و درمقابل تو از راست و از چپ و از پيش رو و از پشت سر جنگ و دفاع خواهيم نمود . ( تنقيح المقال ؛ ج 3 ، ص 245 ) .
چنين منطق و استوارى ، رسول خدا را مسرور و شادمان ساخت و آثار شادى در سيمايش هويدا شد . روايت شده : لم يبق أحد إلّاجال جولة إلّاالمِقداد فإنّ قَلبه كان مثلَ زُبر الحَديد ؛ همه در قلبشان مسائلى گذشت ؛ مگر مقداد كه هم چون فولاد كه محكم و استوار بود ( تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 245 ) .
مولاى متقيان در نهج البلاغه دربارهء عمل حكومت باطل مىفرمايد : فِهنالِك تذلّ الأبرار و تعزّ الأشرار ؛ در حكومت باطل ، نيكان ذليل و اشرار ، عزت و آقايى مىيابند ( خطبهء 216 ) .