تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله سزاوارتر از خودشان به آن منصب مىباشند . دليل اهل بيت براساس صحيح استوار است . فقيهان و متقين در فرصت‌هاى مناسب مردم را به فضيلت اهل بيت توجه داده و خلفاى اموى را به جهت انجام منكرات و مخالفت‌هاى شرعى نصيحت مىكردند . از ظلم‌ها و تجاوزهايى كه در راه رسيدن به خلافت به حريم فضيلت و انسانيت انجام مىدادند پرهيز مىدادند و در دعوت به تقواى الهى كوتاهى نكردند . . . . تا نوبت به خلافت به عبدالملك بن مروان رسيد . وى بناى كارش را بر سخت‌گيرى نهاد و در سال 75 ه . ق . پس از كشتن عبدالله بن زبير به مكه رفت و از آن‌جا به مدينه - كه مركز دوستان و ياران اهل بيت بود - رفت و در خطابه‌اى چنين گفت : اما بعد ؛ من خليفهء مستضعف ؛ يعنى عثمان و خليفهء مداراكننده ؛ يعنى معاويه و خليفهء بىعقل و سفيه ؛ يعنى يزيد بن معاويه نيستم . هشيار باشيد . من اين امت را جز با شمشير معالجه نخواهم كرد تا همگى مطيع و رام گردند . . . . سوگند به خدا ! پس از اين اگر كسى مرا به تقواى الهى تذكر دهد ، گردن او را خواهم زد . جرجى زيدان سپس مىگويد : او نخستين كسى است كه بناى نهى از منكر را در اسلام شكست و بناى نهى از معروف را گذاشت . يكى از مواردى كه موجب خفت اسلام شد ، همان است كه در زيارت جامعه غير معروفه به آن اشاره مىفرمايد : و هدِّمَت الكعبةَ ؛ بيعتى كه كعبه را ويران ساخت . باز در تاريخ تمدن اسلامى آمده : وقتى به وى ( عبدالملك ) بشارت خلافت داده شد ، قرآن مىخواند . قرآن را بست و گفت : اين آخرين ديدار من با تو است . او بسيار تظاهر به دين‌دارى مىكرد . وقتى كه به خلافت رسيد ، دنيادارى بر او غلبه كرد و دين را فراموش كرد . از چنين آدمى تعجب نيست كه به فرماندارش ، حجاج بن يوسف ، دستور دهد كه كعبه را با منجنيق ويران سازد و عبدالله بن زبير كه به حرم الهى پناهنده بود كشته و در مسجد الحرام سرش را از تن جدا نمايد . او در همان كعبه‌اى كه جنگ در حريم آن جايز نيست ، جنگ را