تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
و در تبريك به منصب خلافت مولا در غدير مشاركت داشتند . اگر دلشان به حال اسلام مىسوخت ، بر فرض اين كه اگر بدون توطئه هم مردم مدينه يك جا و يكدل با آنان بيعت مىكردند و ابداً هم نصى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله راجع به خلافت مولا نبود ، لازم بود آنها به جهت دلسوزى براى اسلام ، مولا را مقدم مىداشتند و همه با كمال خلوص نيت با آن بزرگوار بيعت مىنمودند . چنانچه ابو عبيده و عمر در ظاهر به ابوبكر گفتند : با بودن تو نوبت به ما نمىرسد ، جا داشت همگى اين جمله را به مولا مىگفتند . چه خوب به مقام مولا معرفت و شناخت داشتند و على رغم اين شناخت چه ستم‌هايى كه مرتكب نشدند ! انسانى كه واجد مقام خلوص باشد همواره واقع را آن‌طور كه هست مىبيند . رفتار وزير خارجهء ژاپن نمونه‌اى از دلسوزى و فداكارى براى مصلحت جامعه و كشور ، مىباشد . مىگويند : وقتى وزير مربوطه مشاهده كرد معاون وى در دفاع و حفظ منافع كشورش ماهرتر و هشيارتر مىباشد و بهتر مىتواند به كشورش خدمت نمايد ، به آسانى از منصب خطير خود استعفا داد تا معاونش بتواند از منافع كشور بهتر دفاع نمايد . آرى ، منطق دلسوزى اين است كه انسان مصلحت شخصى خود را فداى مصلحت جمعى نمايد . 2 . اگر آنان به راستى خواستار مصلحت اسلام بودند و هوايى ديگر در سر نداشتند ، چرا از تصميم آخرين لحظه‌هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله جلوگيرى نمودند ؟ ابن‌ابىالحديد جريان را اين‌طور شرح مىدهد : صحيح بخارى و مسلم ، هر دو از ابن عباس نقل مىكنند كه چنين گفت : وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حال احتضار بود ، تنى چند از صحابه ، از جمله عمر بن خطاب حاضر بودند . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : كاغذ و دوات بياوريد براى شما نامه‌اى بنويسم تا هرگز پس از آن دچار گمراهى نشويد . آن‌گاه عمر گفت : بيمارى ، او را فرا گرفته ( العياذ بالله حرف بىحساب مىزند ) نزد شما قرآن هست ؛ كتاب خدا كافى است . ( احتياجى به نوشتهء ديگرى نيست . گويا رسول اكرم صلى الله عليه و آله اين را نمىدانست كه كتاب خدا كافى است ! ) در اثر اين گفته حاضران جلسه به مجادله پرداختند و دچار اختلاف شدند . بعضى از آنان مىگفتند : نامه را حاضر سازيد تا رسول خدا صلى الله عليه و آله آنچه مايهء اختلاف است براندازد . برخى ديگر مىگفتند :