حق همان است كه عمر گفت . تا آن كه اختلاف ميان حاضران بالا گرفت و بگو و مگوها زياد شد . حضرت فرمود : برخيزيد آنان نيز بر خاستند .
پس از اين ماجرا ابن عباس مكرر مىگفت : بزرگترين مصيبت از آن جا آغاز شد كه مانع نوشتن نامه شدند و نگذاشتند نامهاى را كه موجب از بين رفتن اختلاف بود بنويسد . « 1 »
كسى كه به راستى دلسوز اسلام باشد ، بايد از فتنه بترسد و مىبايست فرصت مزبور را غنيمت مىشمرد ، با دل و جان نامه را آماده مىساخت . حال مدلول نامه چه بود ، از قرائن قطعى آشكار است كه در مورد خلافت بود . بگذريم ؛ فعلًا در مقام اثبات اين هستيم كه مدعيان خلافت ، دلسوز اسلام نبودند و جز رياست ، هوايى ديگر در سر نداشتند . به فرمايش مولا :
كأنّهم لَم يَسمَعوا اللّه سبحانَه يقول :
« تِلكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلّذِين لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الارْضِ وَ لافَسَاداً وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ » . « 2 »
بلى ، واللّهِ لَقد سَمِعوها وَوَعوها ،
ولكِنَّهم حليتِ الدُّنيا في أعينهِمِ وَراقَهم زِبْرِجُها ؛ « 3 »
گويى آنان قول خداى سبحان را نشنيدند كه مىگويد : جهان آخرت را براى كسانى قرار داديم كه ارادهء علو و رياست در روى زمين و فساد را ندارند و عاقبت از آن متقين است . آرى ، سوگند به خدا ! خوب شنيدند و خوب فهميدند . ولى دنيا در چشمشان شيرين بود و در مقابل زينت دنيا دل باختند .
ألا في الفتنةِ سَقطُوا
ترك جهاد در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله فتنه است و لازمهء غلبهء جهل بر علم و كفر بر ايمان و شرك بر توحيد است . در اين مورد هم پس زدن خليفة اللّه ، حامل امانت كبراى الهى ، خود فتنهاى بود كه به عنوان جلوگيرى از فتنه اتفاق افتاد .
چنانچه در زيارتجامعهء غير معروفه آمده است :
يَدعونَه إلى بيعتهِمُ التي عَمّ شُؤمُها الإسلام وَ زرعَتْ في قلوبِ أهلِها الآثامَ ؛ و عقَّتْ سَلمانَها ، وطردَتْ مقدادَها ، ونَفَتْ جندبَها ، و فَتقَتْ بَطنَ عمّارِها ، و حَرّفتِ القرآنَ ، و بدّلتِ الأَحكامَ ، و غَيَّرتِ المَقامَ ، و أباحَتِ الخمسَ للِطّلقاء ، وسَلّطَتْ
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 55 .
( 2 ) . قصص ( 28 ) آيهء 83 .
( 3 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبهء 3 .