تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
بيعت مىكرديم و يا خوددارى مىنموديم و در هر دو صورت مستلزم محذوراتى بود ؛ زيرا اگر بيعت مىكرديم بيعت با كسى بود كه در باطن به بيعت او تن نداده‌ايم و اگر خوددارى مىشد ، بيم خون‌ريزى و جنگ مىرفت . « 1 » متن : « أَلَا فِى الْفِتْنَةِ سَقطُوا وَ انَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِريِنَ » ؛ آگاه باشيد كه خود با عذر واهى ( ترس از فتنه ) در فتنه افتاديد و مسلماً جهنم بر كافران احاطه دارد . شرح : آرى ، به هيچ وجه اين شتاب زدگى از جهت دلسوزى نسبت به اسلام نبود ؛ بلكه هواى رياست و خلافت ، آنها را به شتاب زدگى واداشت تا مبادا ديگران به حق و يا به ناحق آن را با دست آوردند . اينك با ارائهء دو دليل مىبينم كه آنان هوايى جز ربودن خلافت ، در سر نداشتند : 1 . اگر آنان در واقع دلسوز اسلام و مسلمانان بودند ، مىبايست آن را كه خود در باطن اعتقاد به لياقت و كفايتش داشتند مقدم مىداشتند . اين نكته از فرمايش مولى المتقين در خطبهء شقشقيه استفاده مىشود كه مىفرمايد : لقد تقمّصها ابنُ أبيقُحافة و هو يعلم أنّ محلّي منها محلّ القطب من الرحى ؛ « 2 » پيراهن خلافت را فرزند ابىقحافه به تن خويش كرد ، در حالى كه به تحقيق او مىدانست كه جاىگاه من در خلافت به منزلهء محور و قطب در آسياب است . يعنى چگونه محور آسياب ركن در چرخيدن سنگ با نظام خود مىباشد ، همان‌گونه جاىگاه مولا در خلافت ، مانند همان محور است . عمر بن خطاب مكرر مىگفت : لولا عليٌّ لهَلَكَ عُمر ؛ « 3 » و يا مىگفت : لابقيتُ لمعضلةٍ لَيسَ لَها أبوالحسن « 4 » ؛ خداى متعال مرا در هيچ مشكلى بدون ابوالحسن قرار ندهد . به علاوه ، از نصوص متواتر غدير و غير آن استفاده مىشود كه هر دو حاضر و ناظر بودند
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 25 . ( 2 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبهء 3 . ( 3 ) ( 4 ) 3 و . كفاية الطلب ، ص 69 ، به نقل از نجم الدين عسكرى ، على و الخلفاء ، ص 127 .