شما را فردى به دست گيرد كه در اجراى حق ، از همه بالاتر باشد « 1 » و به حضرت على عليه السلام اشاره فرمود .
مسلماً لياقت و خلافت ابوعبيده موجب نشده كه عمر اين آرزو را بنمايد ؛ زيرا بر حسب اين نقل به لياقت مولا هم اذعان داشت ؛ اما نخواست مسئوليت خلافت را در حال زندگى و مرگ به عهده بگيرد و نيز امانت ابوعبيده به تنهايى نمىتواند سبب اين آرزو باشد ؛ زيرا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فقط از ابوعبيده تمجيد نمىكرد ؛ بلكه عدهء بسيارى از صحابه از طرف قرين الشرف نبوى به بالاتراز اين ، تمجيد مىشدند ، مانند : سلمان و مقداد و ابوذر ، چنانچه در صحاح عامه و كتب روايى شيعه وارد شده است .
5 . صديقهء كبرا - صلوات اللّه عليها - از حكومت ابوبكر به حزب سياسى تعبير مىفرمود :
تَفِرّون من القتالِ وَ تَتَوكَّفون الأخبار . . . .
6 . مولاى متقيان عليه السلام به عمر فرمود :
احلُبْ يا عُمر حَلباً لك شطره . . .
. از اين جمله روشن مىشود كه ميان آن دو قرارداد سرّى بوده تا به يارى هم براى ربودن خلافت برخيزند و برنامهء مشخصى را تعقيب نمايند و گرنه روز سقيفه به تنهايى آن وسعت را نداشت تا اين محاسبات سياسى در آن انجام گيرد و خلافت را تقسيم كنند .
7 . مسعودى « 2 » نامهاى از معاويه به محمد بن ابىبكر نقل مىكند كه معاويه در آن ، ابوبكر را در غصب حق مولاى متقيان شريك مىداند و تشكيلات مخفى براى قيام عليه امام عليه السلام را به آنان نسبت مىدهد . از جمله در قسمتى از آن نامه آمده :
ما و پدر تو بر فضيلت پسر ابىطالب در ميان ما آشنا بوديم و حق او بر ما لازم و اطاعت او بر ما واجب بود ؛ ولى از وقتى كه بارى تعالى آنچه را كه دربارهء پيامبر صلى الله عليه و آله مقدر كرده بود برگزيد و وعدهء خود را به وسيلهء او ظاهر و تمام و بر مردم اتمام حجت كرد و او را به سوى خود برگرفت ، پدر تو و فاروق ( عمر ) نخستين فردى بودند كه حق او را قطع و با خلافت وى مخالفت كردند . بر اين هدف اتفاق داشته و هماهنگى كرده و على عليه السلام را به بيعت ابوبكر
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 190 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 22 .