عبارتهاى نظير آن ، و آن همه دوران دلاورى و وسعت احاطه و معرفت به امور را دارد ، ناديده گرفته مىشود و مولا را به عقب مىزنند . اگر مولا تجربه نداشت و احاطه نداشت ، چرا عمر پس از چهار سال در همهء امور مملكت اسلامى ، ناچار از مشورت با مولاى متقيان مىگردد ؟ چنان كه مىبينيم عامه به حد تواتر نقل كردهاند كه عمر گفت :
لولا عليٌّ لَهَلكَ عُمر .
اين حقايق تاريخى كه سرّ تعبير صديقهء طاهره :
حَسيكةُ النفاقِ
؛ خار نفاقى كه در دلها خليده بود ، را براى ما روشن مىكند كه چگونه با برنامههاى پشت پرده در زمان پيامبر و ظاهر شدن آن پس از رحلت آن بزرگوار ، امامت و زعامت الهى را از مسير خود دگرگون ساختند .
مرحوم آية الله سيد محمد باقر صدر در كتاب فدك ، در بيان اين توطئه سرّى چنين مىگويد :
در اين داستان مىبينيم وقتى عمر قضيهء اجتماع انصار در سقيفه را شنيد ، ابوبكر را باخبر ساخت . مسلم است باخبر شدن عمر از اين قضيه به طريق وحى نبوده است .
مىبينيم پس از آمدن ابوبكر و قانع شدن وى به اين كه پيامبر وفات كرده ، عمر فقط ابوبكر را با خبر مىسازد .
علت منطقى اينگونه عملى ، جز اتحاد مثلثى ميان وى و ابوبكر و ابوعبيده با برنامهء معين براى خلافت ، نيست .
حال به شواهدى كه اين احتمال را مسجل مىنمايد رجوع مىكنيم :
1 . چرا عمرفقط ابوبكر را از جريان سقيفه با خبر مىسازد و او را به بيرون از دارالنبوة مىخواند و ابوبكر پس از جوابِ
« إنّي لَمشغول »
با اشارهء مجدد متوجه جريان مىشود ؛ ناگهان خارج شده و با شتاب تمام روانهء سقيفه مىشود ؟ چه اشكال داشت كه پس از خبر دادن به ابوبكر و جواب اعتذار او ، شخصى ديگر از بزرگان مهاجران را بخواهد ؟
اين اصرار در بيرون آوردن ابوبكر ، و پس از اطلاع ، با شتاب رفتن به سقيفه
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 484
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٤٨٤