تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
به طرف مسجد بردند . مولاى متقيان عليه السلام در ميان راه مىفرمود : أنَا عبدُاللّهِ وَ أخو رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله . تا در برابر ابوبكر ايستاد . آن‌گاه به مولا گفتند : با ابوبكر بيعت كن . فرمود : أَنَا أحقُّ بهذا الأمرِ مِنْكم لا أُبايعُكُم و أنتم أولى بِالبيعةِ لي . أخذتُم هذَا الأمرَ مِن الأنصارِ وَ احتَجَجْتم عَليهم بالقرابةِ مِن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأعطوكُم المقادةَ و سَلَّموا إليكم الإمارَة ، و أمّا أحتجُّ عليكم بمثلِ مَا احتَجَجْتم على الأنصار . فَأنصفونا إن كنتُم تَخافونَ اللّهَ مِن أنفسِكم و اعرفوا لنا من الأمرِ مِثلَ ما عَرفَتِ الأنصارُ لكم . وَ إلّافَبُوؤُوا بالظُّلمِ و أنتم تَعلمون ؛ من از شما به خلافت سزاوارترم و با شما بيعت نمىكنم . شما اولى هستيد كه با من بيعت كنيد . به دليل خويشاوندى با رسول اكرم صلى الله عليه و آله خلافت را از انصار گرفتيد . اينان فرماندهى را در اختيار شما گذاشتند و تسليم شما نمودند . اينك من به همان دليل كه خودتان به انصار استدلال نموديد دليل مىآورم . اگر ترسى از خدا در دلتان است ، ما را انصاف دهيد و خلافتى را كه انصار براى شما به رسميت شناختند ، شما نيز براى ما به رسميت بشناسيد ؛ و گرنه برگرديد به ظلم و ستم كه خود آگاه هستيد . عمر گفت : دست بردار تو نيستيم ، تا از تو بيعت با ابوبكر را بگيريم . مولاى متقيان عليه السلام فرمود : احلُبْ يا عمر ! لكَ شَطرُه اشددْ له اليومَ أمره ، لَيُردَّ عليكَ غَداً ؛ اى عمر ! اينك بدوش . قسمتى از اين شير دوشيده از آن توست . امروز كار را به منفعت او محكم كن ؛ تا فردا به تو برگرداند . آن‌گاه ابوعبيده گفت : يا ابوالحسن ! تو درسن جوانى هستى و اينان سال خوردگان قريش هستند و تو تجربهء آنان و آشنايى به امور آنان را ندارى . ابوبكر را در اين امر از تو قوىتر مىدانم . به اين خلافت رضايت بده . اگر زنده ماندى و عمر به تو مجال داد ، تو به جهت برترى و خويشى و سابقهء اسلام و جهاد ، به اين امر شايسته‌ترى . سبحان اللّه ! جوانى كه در جنگ خندق هاتف الهى در مورد او صدا مىزند : لافَتى إلّا عَليّ لا سَيفَ إلّاذوالفقار و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مكرر مىفرمود : أَقْضاكُم عليٌّ ، و صدها