تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
هستيد . اكنون همهء مردم به شما چشم دوخته‌اند . مبادا ميان خودتان اختلافى رخ دهد و مانع از نيل به هدف يعنى زمام‌دارى و خلافت گردد . چنانچه اينان ( مهاجران ) تسليم نگرديدند ، در اين صورت - ديگر چنانچه ابوبكر گفت : نحنُ الأمراءُ و أنتمُ الوُزراءُ ، معنا ندارد - فَمِنّا أميرٌ و مِنكُم أمير ؛ يك امير از ما و يك امير از شما . عمر بلند شد و گفت : هرگز ! مگر دو شمشير در يك نيام مىگنجد ؟ به خدا سوگند ! هرگز عرب در حالى كه پيامبرش از قبيلهء شما نيست ، به فرماندهى شما انصار تن نمىدهد . سپس گفت : و مَن يُنازعُنا سُلطان محمّد و نحنُ أولياؤُهُ و عَشيرُته ؛ كيست كه با ما در سلطنت محمد صلى الله عليه و آله به نزاع برخيزد ، در حالى كه ما دوستان و خويشاوندان وى هستيم . حباب بن منذر گفت : اى انصار ! قدرت را در دست خود محكم نگاه داريد و به حرف‌هاى اين مرد ( عمر ) گوش ندهيد . اگر مهاجران با شما هم رأى نشدند ، آنان را از مدينه بيرون برانيد . شما سزاوار زمام‌دارى وخلافت هستيد و نيز لياقت آن را داريد . مگر نه اين است كه اسلام به بركت شمشير شما رونق گرفت ؟ من مرد ميدان و يكه تاز عرصهء خلافتم . به خدا سوگند ! اگر بخواهيد ، اين جنگ را از نو شروع مىكنيم و با هر كس نزاع كند ، مىستيزيم . عمر در جواب گفت : اذَنْ يَقتُلُكَ اللّهُ ؛ در اين موقع خدا تو را مىكشد . حباب بن منذر گفت : اى عمر ! بلكه خدا تو را مىكشد . ابوعبيده گفت : اى انصار ! شما در آغاز اسلام ، نخستين ياورانش بوديد ، حال روا مداريد كه اوّل ويرانى آن نيز به دست شما انجام گيرد . بشير بن سعد ، كه از قبيلهء خزرج انصار و رقيب سعد بن عباده بود و بر وى رشك مىبرد ، گفت : اى انصار ! در اين شكى نيست كه محمد صلى الله عليه و آله از قريش و با اينان ( مهاجران ) خويشاوند است و بىشك خويشاوند ، سزاوارتر به مقام او مىباشد . صديقهء طاهره مىفرمايد : ابتداراً زَعَمتُم خَوفَ الفتنةِ . در اين جمله « ابتداراً » مفعول مطلق است و عامل آن محذوف است . تقدير چنين است : ابتَدَرتُم ابتداراً ؛ شتاب نموديد نوع خاصى از شتاب .