مگر پيامبر تا منافقان را ريشه كن نساخته مىميرد . آنگاه عمر به شدت تهديد نمود و گفت : هر كس بگويد پيامبر مرده است ، دمار از روزگارش درخواهم آورد . ابن امّ مكتوم ، مؤذن نابيناى پيامبر اين آيه را خواند :
« وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ » ؛ « 1 »
محمد جز پيامبر نيست . قبل از وى پيامبرانى درگذشتهاند . اگر او بميرد و يا كشته شود ، شما به گذشتههاى خود برمى گرديد .
عباس ، عموى پيامبر براى عمر استدلال كرد كه پيامبر مرده . اما با اين همه ، عمر اصرار داشت كه پيامبر نمرده تا ابوبكر را كه خارج مدينه و به انتظار نشسته بود مطلع سازد . ابوبكر ، به محض اطلاع وارد مدينه گرديد ؛ ديد كه عمر ايستاده و مردم را تهديد مىكند .
ابوبكر پس از ورود خطبهء مختصرى خواند و آيهاى را كه ابن مكتوم خوانده بود و در رأى عمر تأثيرى نكرده بود خواند . عمر گفت : عجبا ! اين آيه در قرآن است ؟ ابوبكر گفت :
آرى . عمر ، ظاهراً از گفتار ابوبكر اطمينان پيدا كرد .
بنا به نقل ابن هشام عمر گفت : وقتى كه ابوبكر اين آيه را خواند ، پاهايم ياراى حركت نداشت و يقين كردم پيامبر مرده است . « 2 »
ابنابىالحديد مىگويد :
ما اگرچه معتقديم عمر آنچه از او در اين واقعه سر زد بالاتر از اين است كه چنين برخوردى بكند ؛ ولى در هنگام مرگ رسول خدا از فتنهء امامت ترسيد كه نكند دستهاى از انصار و غير انصار به آن دست يابند و نيز از ارتداد و برگشت مردم از اسلام ترسيد . چه اين كه هنوز اسلام ضعيف بود . از خون ريزى نيز بيم داشت ؛ چه اين كه اكثريت عرب به جهت كشتهشدگان خود انتقام نگرفته بودند و در انتظار فرصتى بودند كه انتقام خود را بگيرند .
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 144 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 306 .