مصلحت ايجاب مىكرد براى آرامش مردم چنين برخوردى بكند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نمرده است . عمر با ايجاد چنين شبههاى در قلب آنان ، نيت پليد را در قلب آنان شكست و پنداشتند كه عمر راست مىگويد و از دست زدن به هرماجرايى بازداشته شدند ، به گمان اين كه پيامبر نمرده و همچون موسى عليه السلام از قوم خود پنهان شده . عمر به آنان مىگفت :
پيامبر هم چون موسى از نظرهاى شما پنهان شده و برمىگردد و دست آنانى را كه مردم را با مرگ وى در فتنه افكنند قطع خواهد كرد . « 1 »
آيا اين عمل جز اين را مىرساند كه عمر با اين نيرنگ مىخواست تا رسيدن ابوبكر ، افكار مسلمانان را مشغول دارد و به تصديق ابنابىالحديد مردم به سراغ انصار و بنىهاشم ( اهل بيت ) نروند ؛ زيرا كسى كه - اگر توطئهها صورت نمىگرفت - حتماً خلافت را پس از رحلت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله به دست مىگرفت ، مولاى متقيان عليه السلام بود ؛ زيرا پس از آن جانفشانىها كه به قول صديقهء طاهره : هرگاه شاخى از شيطان ظهور مىكرد و يا دهان مشركان گشوده مىشد ، برادرش را به گلوگاه دشمن مىانداخت و او هم تا دشمن را گوش مال نمىكرد بر نمىگشت ، ديگر جايى براى غير باقى نمىماند .
ابنابىالحديد از قول زبير بن بكّار نقل مىكند :
هنگامى كه با ابوبكر بيعت شد ، خويشاوندان تيمى او افتخار كردند . محمد بن اسحاق گفت كه عموم مهاجران و اكثريت انصار شكى نداشتند صاحب خلافت پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله مولاى متقيان عليه السلام است . « 2 »
البته براى سعد بن عباده انصارى فعاليت مىكردند . سعد بن عباده ، رئيس قبيلهء خزرج انصار بود و خزرجىها دور او جمع بودند ؛ ولى با وجود مهاجران و بالأخص رقيبش در قبيلهء اوس ، خلافت براى او ميسر نبود و عدهاى مانند عمر و ابوعبيده جرّاح و مغيرة بن شعبه و عبدالرحمن عوف و عدهء ديگرى از اعضاى حزب سرّى ، براى ابوبكر فعاليت مىكردند .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 42 .
( 2 ) . همان ، ج 6 ، ص 21 .