تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

حزب سرّى و متشكل

از به دو طلوع اسلام ، گروهى هوشيار دريافتند كه كار اسلام بالا خواهد گرفت . لازم دانستند كه با فراهم نمودن يك حزب قوى ، در اين انقلاب پيروزمند براى خود جايى باز كنند . اسامى افراد اين حزب سرّى - چنانچه از تاريخ به دست مىآيد - بدين قرار است : ابوبكر گروهى را به اسلام دعوت كرد كه دسته جمعى به دعوت او مسلمان شده و به رسول اكرم صلى الله عليه و آله ايمان آوردند . آنان عبارتند از : عبدالرحمن بن عوف ، عثمان ، سعد بن ابىوقاص ، طلحه و زبير . پس از چندى ابوعبيدهء جراح نيز به آنان پيوست . « 1 » از اين قطعهء تاريخ يگانگى آنان و اين كه ابوبكر در ميانشان شخصيت برجسته‌اى بوده و به دعوت او اين افراد ايمان آوردند روشن مىشود . ابوعبيدهء جرّاح از جمله كسانى بود كه با عثمان بن مظعون و عبدالرحمن بن عوف و پيروانش قبل از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به خانهء ارقم اسلام آوردند . « 2 » اينان وحدت خود را حفظ نموده و در جريان‌هاى گوناگون اثر همبستگى به هم را نشان دادند ، مثلًا وقتى كه على عليه السلام را به مسجد آوردند تا با اكراه بيعت كند و امام از بيعت امتناع مىنمود ابوعبيده اظهار داشت : يا اباالحسن ! تو جوانى و آنان سال خوردگان قريش هستند ؛ تو تجربه آنان را ندارى . ابوبكر به جهت سال خوردگى وتجربه اندوزىاش ، از تو به خلافت شايسته‌تر است ! تو فعلًا تسليم خلافت او باش . چنانچه زنده ماندى نوبت به تو هم خواهد رسيد . « 3 » در حكومتى كه پس از سقيفه تشكيل شد ، خلافت در دست ابوبكر و قضاوت در دست عمر و اموال عمومى در اختيار ابوعبيده قرار گرفت . به عبارت ديگر ، رياست جمهورى به ابوبكر ، وزارت اقتصاد به ابوعبيدهء جرّاح ، و رياست ديوان عالى به عمر رسيد . ابن اثير مىنويسد : وقتى كه ابوبكر به خلافت رسيد ، ابو عبيده به او گفت : من مال را
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 1166 و 1167 . ( 2 ) . طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 298 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 12 . ( 3 ) . طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 298 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 12 .