گفتند : اى موسى ! براى ما هم خدايى قرار بده ، همچنان كه آنان خدايانى دارند . موسى گفت :
شما قومى نادان هستيد . به راستى آنچه اينان در دست دارند هلاك شدنى و كردارشان بيهوده و باطل است . گفت : غير از خدا را براى شما خدا قرار دهم در حالى كه او شما را بر عالميان برترى بخشيده ؟
فطرتِ مسخ شده مانند فطرت فرد معتاد است كه در اثر سوء اختيار و كثرت استعمال سم ، چنان اين مادهء مخدر به سراپاى وجود او نفوذ كرده است كه اگر مقدار زيادى از آن را هم مصرف كند ، باز در طلب آن است . در حالى كه در آغاز اگر يك ذره از آن را مصرف مىكرد ، هلاك مىشد و اين چنين ، فطرت مانند بدن تغيير پيدا مىكند و ترياك تلخ مانند شهدِ شيرين مىگردد . پس دقت و مراقبت كامل و كافى لازم است تا طبعى كه به حالت جاهليت خو گرفته به آن حالت برنگردد .
بنى اسرائيل به جاهليت قبل از موسى خو گرفته بودند . اندكى غفلت كافى است كه دوباره به حكم سنخيت و عادت ديرينه ، بساط بتپرستى با كريهترين قيافه خودنمايى كند . به ويژه به فرمودهء صديقهء طاهره عليها السلام : كاظِم الغاوين ؛ گمراهان خاموش . در قدم به قدم موسى بن عمران كمين نهادهاند تا در فرصت مناسب ضربهء كارى را بزنند .
خداى متعال از موسى بن عمران عليه السلام حكايت مىكند كه به خاطر روشن بينى الهى ، از وضع بنىاسرائيل آگاه بود . ازاينرو در مدت غيبت كوتاه خود سخت در بيم بود : « وَقالَ مُوسى لِأَخِيهِ هرُونَ اخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ المُفْسِدِينَ » ؛ « 1 » موسى به برادرش هارون گفت : جانشين من باش واصلاح كن و از راه مفسدان پيروى مكن .
موسى بر حسب سنت امتها رهسپار ميقات گرديد . منافقان امتش با اين كه حكم خلافت هارون را از موسى بن عمران شنيده بودند و مىدانستند كه خليفهء موسى ، برادرش هارون است و كارشان به او سپرده شده و بايد خلافت و ولايت هارون را از جان و دل بپذيرند ، با اين همه با غايب شدن موسى عليه السلام به تعبير صديقهء طاهره عليها السلام :
فنيقُ المُبطلين
؛ رئيس بيهوده گويان و شخصيت زبون و بىارج و منزلتى كه تا حال ، خاموشى گزيده بود ،
هامش
( 1 ) . همان ، آيهء 142 .