باز نمىگويد و توان آن را ندارد كه به آنان ضرر و يا سودى برساند ؟
در آيهء ديگر مىفرمايد : « أَلَمْ يَرَوْا أَ نَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلا » ؛ « 1 » آيا نديدند گوساله ، هر چند بانگى درآورد ، با آنان سخنى نمىگويد و راهى را به آنان نشان نمىدهد ؟
خلاصه آن كه معيار خدا بودن آن است كه مالك ضرر و نفع بندگان خود باشد .
وقتى مسألهاى را سؤال كردند جوابش را بشنوند و در نتيجه هدايت و رهبرى شوند .
از گوسالهء ميان تهى كه فقط از آن بانگى بدون شعور و بدون محتوا به گوش مىرسد ، كارى ساخته نيست . نه قدرت نفع رسانى و نه قدرت آسيب زدن دارد و نمىتواند جوابگوى سؤالها باشد . « 2 »
از تأمل در اين دو آيهء شريفه به دست مىآيد كه معيار نكوهش پرستش گوساله جسم بودن آن نيست ؛ زيرا ممكن است خداوند - عزّ اسمه - براى مصلحتى مانند تثبيت روح خشوع و تسليم كه روح اسلام است ، فرمان بدهد كه در برابر جسمى جامد ، مثل سنگ خشوع نمايند و به دور آن بچرخند . چنان كه در اعمال حج و عمره اين فرمان را داده و طواف دور خانه را كه جز سنگ و گل نيست ، به حكم
الطوافُ في البيتِ صلاةٌ
، عبادت قرار داده ، و يا دست ماليدن به قطعه سنگى موسوم به « حجر الاسود » را عبادت مستحب قرار داده و يا سجده بر مخلوقى مانند آدم عليه السلام را بر فرشتگان واجب نموده است .
از اين جا به خوبى مىفهميم كه معيار قبح پرستش گوساله ، جسم بودن آن نيست ؛ بلكه خداى جهانآفرين - جَلَّ مَجدُه - مردم را به راه راست و سعادت آفرين كه همهء ابعاد زندگى انسانى را تأمين كند هدايت مىفرمايد و در اين هدايت ، از هدايتِ ديگرى بىنياز مىباشد . اگر خود به رهبر ديگرى نياز داشته باشد ، صلاحيت رهبرى را ندارد . چنانچه در آيهء شريفه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 148 .
( 2 ) . آيهء شريفه « أَلّا يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ قَوْلًا . . . » ( طه ( 20 ) آيهء 89 ) عموم بدلى و در سياق نفى است يعنى هيچگونه گفتارى را جواب نمىدهد ؛ پس هادى سبيل كه فرد اعلاى آن ذات اقدس الهى است ، بايد قدرت جواب گويى همهء سؤالها را داشته باشد .