« قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِى لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ » ؛ « 1 »
آيا در ميان شريكان كه براى من قرار داديد ، كسى هست كه به سوى حق راهبرى نمايد ؟ بگو :
خدا به حق رهبرى مىكند . آيا كسى كه به حق رهبرى مىكند ، براى پيروى نمودن سزاوارتر است يا كسى كه خود در هدايت نيازمند ديگرى است ؟ چه شده كه اينگونه حكم مىكنيد ؟
رهبرى كه از طرف خدا رهبرى مىكند ( خواه پيامبر و يا جانشين او ) بايد جوابگوى همهء سؤالها و در راهنمايى بىنياز از ديگران باشد . رهبران شيعه ، ائمهء معصومين عليهم السلام ، مولاى متقيان و اولاد طاهرينش اين ادعا را نموده ، به شهادت تاريخ از عهدهء اين ادعاى بزرگ برآمدهاند . مولاى متقيان عليه السلام مكرر مىفرمود :
سَلوني قبلَ ان تَفقدُوني
؛ از من سؤال كنيد ، پيش از آن كه مرا از دست بدهيد . مورد سؤال را بيان نفرمود تا شامل هر گونه سؤالى باشد .
صدوق - رضوان اللّه عليه - با سند معتبر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند :
ما يَنقلبُ جناحُ طائرٍ في الهَواءِ إلّاو عِندَنا فيهِ عِلْم ؛ « 2 »
هيچ پرندهاى در هوا پر نمىزند ، مگر ما از آن آگاهيم . مولا مكرر مىفرمود :
لو ثُنِيَتْ لِيَ الوَسادةُ لَحكمتُ بينَ أهل التَّوراةِ بِتوراتِهِم و بَينَ أهلِ الإنجيلِ بِإنجيلِهِم ؛ « 3 »
اگر مسند حكومت
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) آيهء 35 .
( 2 ) . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 1 ، ص 33 .
( 3 ) . ابنابىالحديد در ج 2 ، ص 276 ، در شرحِ اين قسمت از خطبه : نحن الشعارُ و الخزنةُ و الأبوابُ لاتُؤتَى البيوتُ الّا مِنابوابِها ، فَمن أتاها من غيرِ أبوابِها سُمّي سارقاً ، مىگويد : مراد از « خزنة » ، خزينههاى علم و درهاى آن است . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : أنا مدينةُ العلمِ و عليٌ بابُها ؛ من شهر علم ، و على در آن است . و مَن أرادَ الحكمةَ فليأتِ البابَ ؛ هر كس جوياى حكمت است به طرف آن درب بشتابد . خازِنُ عِلمي و تارةً أخرى : عيبةُ علمي ؛ على عليه السلام خزانهدار علم من است و مرتبهء ديگر فرمود : معدن علم من است .
در مناقب ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 261 و 262 ، از قول پيامبر آمده است : انا مدينةُ العلمِ و عليٌّ بابها فَمَن أرادَ العلمَ فَليأتِ الباب . ابن شهرآشوب به اين حديث براى مسائل ديگر استدلال مىكند ؛ مىگويد : به مفاد اين حديث ، واجب است كه به اميرالمؤمنين رجوع كنيم ؛ زيرا از خودش به شهر كنايه آورده و فرموده وصول به اين علم فقط از طريق على عليه السلام ممكن است ؛ زيرا على عليه السلام را به منزلهء در قرار داده و داخل نمىشوند مگر از در ، اين حديث بر عصمت على عليه السلام دلالت دارد ؛ زيرا كسى كه معصوم نباشد ، وقوع قبيح از او رواست . در چنين صورتى پيروىكردن از چنين شخصى قبيح است . برگشت چنين امرى به اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله امر به قبيح مىفرمايد ، و اين هم براى آن بزرگوار جايز نيست . و نيز اين حديث دلالت دارد كه على عليه السلام از ديگران اعلم است ؛ چه اين كه اگر چنين نبود ، ما مىبينيم آنان در ميانشان اختلاف است و بعضى بر بعضى ديگر رجوع مىكنند ؛ ولى على عليه السلام از آنان بىنياز است . بدين رو پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت و امامت على عليه السلام بر ما روشن مىكند . و اين كه اخذ علم و حكمت ( چه در حال حيات و چه پس از وفات ) به جز از على صحيح نيست . همانطور كه خدا مىفرمايد : از در ، به خانهها وارد شويد . به عدد ابجد « على بن ابىطالب » و باب « مدينة العلم » هر دو 218 است .
در كتاب بصائر الدرجات ، ص 62 ، به سند خود از حسين بن علوان ، از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه فرمود : خداى متعال پيامبران اولوالعزم را برترى داد و برترى آنان به علم است و علم آنان را براى ما ، ميراث قرار داد و ما را در علم بر آنان برترى بخشيد و به رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى را تعليم فرمود كه به آنان تعليم نفرموده بود ، و به ما هم علم آنان و علم رسول صلى الله عليه و آله را ارزانى داشت .
و باز در همان كتاب ، ص 62 ، از عبدالله وليد السمان نقل مىكند كه گفت : امام صادق عليه السلام به من فرمود : اى عبدالله ! شيعه دربارهء على ، موسى و عيسى عليهم السلام چه مىگويد ؟ گفتم : از چه سؤال مىفرماييد ؟ گفت : دربارهء علم . آنان در فضل ، مساوى هستند . گفتم : جانم به فدايت ! دربارهء آن چه بگويم ؟ فرمود : به خدا قسم ! على عليه السلام اعلم است . سپس فرمود : اى عبداللّه ! مگر نمىگويند علمى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله علم دارد ، على عليه السلام هم دارد . گفتم : چرا مىگويند . فرمود : پس براى آنان دليل بياور كه خداى متعال به موسى عليه السلام فرمود : « وَكَتَبْنا لَهُ فِى الأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَىءٍ » ( اعراف ( 7 ) آيهء 145 ) ؛ پس خدا براى ما روشن كرد كه به جهت وجود « مِنْ » تبعيض در « مِنْ كُلِّ شَىءٍ » موسى عليه السلام تمام علم را بيان نفرموده ؛ ولى دربارهء محمد صلى الله عليه و آله مىفرمايد : « وَجِئْنا بِكَ عَلى هؤلاءِ شَهِيداً » ( نساء ( 4 ) آيهء 41 ) « وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَىءٍ » ( نحل ( 16 ) آيهء 89 ) .