فاطمه پارهء تن من است . او دل و جانِ درون من است . پس هر كس او را بيازارد ، مرا آزرده و هر كس مرا آزار دهد ، خدا را آزار داده است .
از جمله القابى كه مكرر دخترش فاطمه عليها السلام را به آن ملقب فرموده « صديقه » است .
اين واژه از صيغههاى مبالغه است و مذكرش « صديق » مىباشد . خداى متعال در قرآن از قول چند نفر كه مأمور شدند تعبير خواب عزيز مصر را از يوسف عليه السلام بپرسند ، نقل مىكند كه آنان در خطاب به يوسف چنين گفتند :
يوسفُ ايُّها الصَدّيقُ ؛
يوسف اى بسيار راستگو !
چون يكى از آنان در طول معاشرت ، عصمت و تقواى يوسف را ديده بود ، همه را در اين لقب خلاصه كرد .
اما در مورد فاطمه عليها السلام ، پيامبرى كه از روى هواى نفس سخن نمىگويد ، به فاطمه عليها السلام لقب « صديقه » مىدهد . « 1 » اگر خطاب رفيقان يوسف از مردم متعارف بوده و احتمال مبالغه و خطا برود چنين احتمالى در خاتم انبيا صلى الله عليه و آله نيست .
هامش
( 1 ) . در مجمع البحرين آمده : الصدّيق ، فعّيل للمبالغة في الصدق . آنگاه از طريق اماميه نقل كرده كه حلبى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند : فاطمةُ صدّيقةٌ لم يكنْ يغسّلُها إلّاصدّيق ؛ فاطمه بسيار راستگو بود وجز راستگو نبايد او را غسل بدهد . نگارنده گويد : از اين روايت كاملًا به دست مىآيد ، مراد ائمه و پيامبر از اين لقب ، معناى لغوى آن نبوده ، بلكه با اين لفظ از مقام شامخ عصمت تعبير نمودهاند .