و بازداشتن از منكرات بسيار مهم است . در محيطى كه فساد ، رايج باشد قضيه به عكس خواهد بود . فضيلتها مايهء عقب ماندگى تلقى شده و به حساب زبونى و بيچارگى گذارده مىشود و پستىها به اسم زرنگى و جلو بودن و يا با آب و رنگ ديگرى مانند « ترقى » معرفى مىشود . در چنين موقعيتى اراذل و اوباش ، سران اجتماع شده و جامعه مانند منجلاب گنديدهاى مىگردد كه خواهى نخواهى چون كام اجتماع ، قوى است دامن همه را آلوده مىكند . سعدى در گلستان از قول عارفى كه از او مىپرسند : چرا در اجتماع حاضر نمىشوى ؟ فساد اجتماع را چنين ترسيم مىكند :
بگفت آنجا پرى رويان نغزند * چو گل بسيار شد پيلان بلغزند
ازاينرو آن حضرت ، امر به معروف را مايهء مصلحت عامه مىداند . بايد براى احيا و حفظ ارزشها در جامعه خوب ، خوب بماند و بد ، بد بماند و اين جز در سايهء امر به معروف و نهى از منكر ميسر نيست . بر اين اساس بايد خوبىها را در اجتماع رواج داد تا اجتماع خود به خود به طرف اصلاح برود .
از اين جاست كه استعمارگران براى از بين بردن قدرت نفوذ در اجتماع ، عفت و فضيلت را در جامعه بىارج مىنمايند . با شست و شوى مغزى افراد و به ويژه جوانها اين معيارها را كه فضيلت شمرده مىشود معيار عقب ماندگى به حساب مىآورند ، مثلًا تبليغ مىكنند كه حجاب و عفت زن يعنى عقب ماندگى او و رانده شدن از اجتماع و با تصرف در مفهوم هنر و هنرمند ، بىعفتى را رواج مىدهند .
پس تأثير افكار و منطق اجتماع در افراد ، ناخودآگاه و سحرآميز است . اگر در اجتماعى فضيلت حاكم شد بالطبع اجتماع به سوى فضيلت حركت خواهد كرد و اگر فساد حاكم شد باز اجتماع به طرف فساد خواهد رفت . به همين جهت بايد در حفظ ارزشهاى اصيل در اجتماع كوشيد و آنهم جز در سايهء اين كه اجتماع ، معروف را معروف ببيند و منكر را بد ببيند درست نمىشود . از اين جا رسالت سازندهء امر به معروف و نهى از منكر در جهت حفظ و صيانت ارزشها معلوم مىشود .