ناشناخته . قرآن كريم از برادران يوسف عليه السلام نقل مىكند ، وقتى كه بر وى وارد شدند ، يوسف برادران را شناخت و آنان يوسف را به جا نياوردند : « فلمّا جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ » ؛ برادران يوسف وقتى كه آمدند ، وى آنان را شناخت ولى آنان يوسف را به جا نياوردند .
مىتوان در تعريف معروف چنين گفت :
المعروفُ اسمٌ لكلِّ فعلٍ يُعَرفُ بالعقل والشرعِ حسنُه والمنكَر ما يُنكَر بهما ؛
كارى كه عقل و شرع آن را بپذيرد « معروف » ناميده مىشود .
در مقابل آن ، به هر كارى كه عقل و شرع آن را نپذيرد « منكر » گفته مىشود چنان كه قرآن از لوط عليه السلام نقل مىكند كه به قوم خود گفت : « وَتَأْتُونَ فِى نادِيكُمُ المُنْكَرَ » ؛ شما كارى را كه نزد عرف پذيرفته نيست مرتكب مىشويد .
در تفسير اين آيه از حضرت رضا عليه السلام وارد شده :
كانوا يتضارطون
؛ مردم نادان قوم لوط ، در جلسات خود با كمال بىشرمى تيز مىدادند . پيداست چنين كارى با فطرت انسان ناسازگار است .
خداى متعال فطرت انسان را موزون آفريده و بعضى از كارها با آن سازگار و بعضى ناسازگار است و در صورت ارتكاب ، دچار ملامت باطنى مىشود ؛ گر چه اين فطرت در جامعه دست خوش تغيير و تبديل مىشود ولى انسان قبل از مسخ ، چنين فطرت موزونى دارد . گواه آن ، كودك است كه طبق همان فطرتِ سالم ، راست مىگويد و با همين فطرتهاى دست نخورده است كه انسان مىتواند حق و باطل را از هم بازشناخته و به فضيلت انسانى آراسته گردد . اين خود يكى از عجايب آفرينش آدمى است و حاكى از شخصيت چند بعدى اوست . بر اين اساس ، قرآن از اين زاويه به خلقت انسان به ديدهء تحسين نگريسته و سوگند ياد مىكند : « وَنَفْسٍ وَما سَوّيها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْويها » ؛ « 1 » سوگند به روان آدمى و خلقت موزونش كه در اثر الهام ، بدكارىها و تقوا ، هر دو را در سرشت او قرار داد .
خلاصه ، معروف يعنى هر كار مورد شناخت فطرت و عقل و شرع و منكر كار
هامش
( 1 ) . الشمس ( 91 ) آيات 7 - 8 .