بر خود آنان تنگ گرديد ؛ به نحوى كه يقين كردند . جز ذات اقدس الهى پناهگاهى و چارهاى براى رهايى از اين شكنجه اجتماعى و عذاب درونى و وجدانى نيست .
بر حسب روايت على بن ابراهيم قمى اين سه متخلف عبارت بودند از : كعب ، مرارة بن ربيع و هلال بن اميه . اينان در رسيدن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله امروز و فردا كردند تا يكدفعه خبر مراجعت رسول اكرم صلى الله عليه و آله رسيد . پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان بىاعتنايى فرمود و به دنبال آن ، همهء مسلمانان هم اين چنين كردند ، خبر بىاعتنايى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان به همسران سه نفر متخلف رسيد ؛ آنها نيز به پيروى از پيامبر ، نسبت به شوهرانشان بىاعتنايى كردند و تكليف خود را از رسول اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند . پيامبر اكرم فرمود : از آنان كنارهگيرى نكنيد ؛ ولى از نزديكى و هم بسترى ممانعت كنيد . آن سه نفر گفتند حال كه چنين است ماندن ما در مدينه فايده ندارد . با هم قرار گذاشتند به كوه بروند و تا وقتى كه خدا توبهء آنان را قبول كند همان جا بمانند و يا در آنجا بميرند . در يكى از كوهها منزل گزيدند . روزها روزه مىگرفتند و همسرانشان براى آنان غذا مىبردند ؛ كنارى مىگذاشتند و بدون اين كه با آنان كلمهاى صحبت كنند برمى گشتند . مدتها بر اين حال بودند . روز و شب گريه كرده و دعا مىنمودند كه ارحم الراحمين از تقصير آنان درگذرد .
چون مدت اجابت طولانى شد يكى از آنان گفت : بياييد ما خود نيز عرصه را به خود تنگ كنيم و با همديگر حرف نزنيم . شبانه از هم جدا شدند و هم قسم شدند كه با يكديگر سخن نگويند تا بميرند يا توبهء آنان قبول شود . سه روز بدين منوال هر كدام در ناحيهاى از كوه همديگر را نمىديدند و مشغول زارى بودند . شب سوم رسول اكرم صلى الله عليه و آله در منزل امّ سلمه بود كه آيهء قبولِ توبهء آنان نازل گرديد و خدا توبهء آنان را پذيرفت .
با دقت در اين داستان ، انسان پى مىبرد كه مبارزهء منفى چقدر سازنده است و اجتماعى را از انحراف باز مىدارد و سبب اصلاح جامعه مىگردد .
معناى معروف و منكر
معروف از « عُرف » گرفته شده ؛ يعنى شناخته شده و منكر در مقابل آن ، است يعنى