و اليمامةِ مَن لا عهدَله بالشبعِ ، و لا طمع له في القُرص ؛ « 1 »
اگر بخواهم ، راه دستيابى به عسل مصفّا و نان مغز گندم را مىدانم ؛ اما هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد و فزونطلبى مرا به انتخاب طعامهاى لذيذ وادارد . چه بسا در قلمرو فرمان روايى من در يمامه و حجاز كسى باشد كه هرگز از غذاى معمولى سير نشده و مدتهاست كه يك قرص نان به دست نياورده باشد .
آرى رهبر دلسوز بايد سطح زندگى خود را تا حد زندگى فقيرترين مردم پايين آورد ؛ چون بهترين تسكين براى نيازمندان آن خواهد بود كه ببيند رهبر بيدارشان با داشتن اختيارات وسيع ، مانند يكى از فقرا زندگى مىكند و هيچگونه امتيازى براى خود قائل نمىشود . روى اين جهت قرآن و اسلام از « اثَره » « 2 » ( استبداد ) و خود محورى و مواهب را به خود اختصاص دادن نهى فرموده و مىفرمايد : « كَىْ لا يَكُونَ دولَةً بَيْنَ الأَغْنِياءِ » ؛ « 3 » تا اين كه زمينهاى پيش نيايد كه ثروت در ميان ثروتمندان دست به دست در گردش باشد و فقرا از آن محروم گردند و تنسيق و تنظيم قلبها از بين برود .
على عليه السلام هنگام واگذارى فرمانروايى مصر به مالك اشتر در نامهاى به مصريان مىفرمايد :
و لكنّني آسى أن يَلي أمرَ هذا الأمّةِ سُفهاؤُها و فجّارها فَيتّخذونَ مالَ اللّهِ دولًا ، و عباده خولًا ؛ « 4 »
ليكن من از آن اندوهنا كم كه كار رهبرى اين امت به دست سفيهان و فاجران بيفتد . آنگاه مال خدا ( بيت المال ) را كه بايد در مصالح و تأمين احتياجات همهء مسلمانها توزيع و صرف شود ، در ميان خود دست به دست بگردانند و بندگان خدا را استثمار نموده و از آنان بَرده وار بهره گيرند .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، عبده ، ص 505 .
( 2 ) . اثَره : استبداد و خود محورى . « استيثار » هم به معناى استبداد است كه يكى از ويژگىهاى فرمانروايان خود كامه است ، مثلًا فرمان داران خود كامهء عثمان ، بيت المال را به خود اختصاص داده بودند و اين خودكامگى قهراً به انقلاب و شورش مسلمانان عليه عثمان انجاميد . مولاى متقيان عليه السلام فرمود : استأثر فَأساء الأثرةِ ؛ او ( عثمان ) استبداد و خودكامگى را به بدترين صورت يعنى سوار كردن بنىاميه و بنىمروان بر گردهء مردم عملى كرد ( نهج البلاغه ، عبده ، ج 2 ، ص 83 ، عهدنامهء اشتر ) .
( 3 ) . حشر ( 59 ) آيهء 7 .
( 4 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 252 .