ضرورت دارد . ليكن بايد بهره بردارى از آنچه در فطرت است به نظام قسط و عدل تحقق يابد . مسلماً برپايىِ نظامِ قسطِ ، خالى از هر گونه افراط و تفريط ، جز با نور نبوت و وحى ميسر نيست و هرگز مغزهاى ناقص بشر ياراى تحمل چنين قانون عدلى را ندارد .
از طرفى با مطالعه در آيات آفاق و انفس به دست مىآوريم كه آنچه براى تكامل ساختمان بشر در همهء ابعادش لازم است به صورت غريزه « 1 » در نهاد بشر و بلكه مخلوقات ديگر از حيوان و گياه نهاده شده است .
بنابراين ، اصل غريزه و كشش به طرف مال ، يكى از غرايز انسان است كه قرآن به آن تصريح مىفرمايد : « وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الخَيْرِ لَشَدِيدٌ » . وجود چنين علاقه و كششى جزءِ نظام اتمّ و ضرورى است .
و كلُّ مَصنوعاتِه بديعة * و في الجميعِ حكم متبعة « 2 »
همين علاقه ، ريشه و اصل مالكيت است كه بنابر مقدمهء فوق نبايد آن غريزه را كوبيد و از بين برد ؛ بلكه بايد در تعديل آن مانند ساير غرايز كوشا بود . پس اصل محبت به مال از روى حكمتى در نهاد انسان نهاده شده و مبارزه با اين آهنگ موزون خلقت خطاى محض و محكوم به شكست است .
اسلام با امضاى اصل فطرى بودن مالكيت و تحكيم و تشويق آن ، با ترغيب به تجارت ، زراعت ، استخراج معادن و بهره بردارى از ذخاير درياها و آبهاى عمومى و اراضىِ موات و با تأكيد فراوان بر كار و به دست آوردن معاش به دست خود از راه تجارت وكسبهاى ديگر در توليد ثروت و با وضع قوانين جامع در خصوص كسب و تجارت و اراضىِ موات و معادن ، نظام قسط را ارائه داده و تضمين مىكند كه با اجراى دستوراتش نيازمندى در جامعه نخواهد ماند . خلاصه در نظام اسلام با امضاى مالكيت ، در
هامش
( 1 ) . براى مثال ، در انسان و حيوان غريزه و كشش نسبت به غذا هست و اين غريزه روى حكمتى است تا آنچه كه از بدندفع مىشود در اثر تغذيه جايگزين شود و حيات انسان استمرار يابد و اگر چنين غريزهاى نبود و فقط عقل او درك مىكرد كه تغذيه و رساندنِ بدلِ آنچه كه دفع مىشود ، لازم است ، چه بسا اكثر مردم هلاك مىشدند و قسمتى از مجموع آفرينش به حال تعطيل در مىآمد .
( 2 ) . تحفة الحكيم . ترجمهء شعر : پديدههاى خدا همهاش نوآورى است و در تمام آنها حكمتى است .