موسى بن عمران با برادرش هارون عليهما السلام با لباس پشمينه و در حالى كه عصا در دست داشتند بر فرعون وارد شدند . به وى گفتند كه اگر تسليم شود عزت و سلطنتش همچنان پايدار خواهد ماند . فرعون رو به حاضران كرد و گفت : از حال اين دو نفر در شگفت نيستيد كه با اين فقر و تنگدستى با من پايدارى ملك و عزت را شرط مىكنند . اگر واقعاً اينان پيامبر هستند پس چرا دست بند طلا ندارند ؟ !
گاهى مىبينيم خودبينى و تكبر از راه علم و دانش انسان را در كام خود مىكشد و چنين مىپندارد كه با دريافتهاى محدود علمى خود بر همه چيز فائق گشته و در نتيجه در مقابل انبيا صف آرايى مىكنند . خداوند اين افراد را چنين توصيف مىكند :
« فَلَمّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ العِلْمِ » ؛ « 1 » وقتى كه پيامبرانشان از طرف خداوند با معجزههاى آشكار در ميان آنان آمدند ، سركشى كرده و با دانش محدودى كه داشتند بسيار شادمان شدند و بر خود مىباليدند .
در حالى كه برتر از مرحلهء معمولى مرحلهاى ديگر از كمال است كه نيل به آن از حدود عقل متعارف بشرى خارج است و بايد با اتصال به غيب به آن كمال رسيد . انبيا چنين ارتباطى دارند و آن را به رايگان در اختيار بشريت نهادهاند .
سقوط معنويت در دنياى غرب از همين جا آغاز مىشود كه به اسرار مادى پى بردند و چنين پنداشتند كه محور كمال ، در جهان مادى است .
خرده كارىهاى علم و هندسه * يا نجوم و علم طب و فلسفه
جامههاى زركشى را بافتن * دُرها از قعر دريا يافتن
كه تعلق با همين دنيستش « 2 » * ره به هفتم آسمان بر نيستش
اين همه علم بناى آخوراست * كه عماد بود گاو و اشتر است
بهر استيفاء حيوان چند روز * نام كردستند اين گيجان رموز
آنچه كه موجب سقوط بشر گشته غرور به ثروت و علم و قدرت خويش و روح
هامش
( 1 ) غافر ( 40 ) آيهء 83
( 2 ) مخفف « دنياستش »