روى همين انگيزه ( نجات از كبر ) است كه ذات اقدس الهى بندگان مؤمن خود را با نماز و زكات و تحمل روزهء ماه رمضان در روزهاى واجب ، حراست فرمود تا اين كه جسمشان در آرامش ، ديدهها فروتن ، هواى نفس خوار ، دلها خاكى شده و خودبينىها زدوده شود .
در نماز ، سودنِ بهترين عضو بر زمين به جهت ايجاد روحيهء تواضع و در روزه درون را تهى نگه داشته به جهت اظهار ذلت در برابر قدرت مطلقه ، مقرر فرمود . علاوه بر اين كه در زكات قسمتى از سود حاصل به بيچارگان و تهى دستان اختصاص دارد .
مىبينيم در اين اعمال عبادى چگونه از فخرآورى و تكبّر جلوگيرى شده است . پس اساسىترين رذائل ، كبر است كه غرض از پديدآورى همه عبادات دراسلام و بلكه در تمام اديان جلوگيرى از پيدايش آن است .
كبر ، روح خودبينى
ريشهء تمام صفات و منشأ همه محروميتها از نيل به كمال واقعى انسان ، صفت تكبر است . مراد از تكبر آن نيست كه انسان در راه رفتن و نشستن طورى رفتار نمايد كه خود را ممتاز از ديگران نشان دهد ؛ بلكه تكبر همان روح خودبينى و طغيان درونى انسان در برابر فرمان خداست . قرآن مخالفان مكتب وحى را « مستكبر » معرفى مىنمايد چرا كه آنان در برابر انبيا سركشى نمودند و در نتيجه خود وامتشان را به بدبختى دنيا و آخرت سوق دادند .
على عليه السلام در خطبهء قاصعه تواضع موسى عليه السلام را در برابر مستكبرى كه به ثروت و قدرت محدود خود مغرور گشته چنين بيان مىكند :
و لَقَد دَخَل موسى بن عمران و مَعه أَخوه هارون عليهما السلام على فرعونَ و عليهما مَدارعُ الصوفِ ، و بأَيديهما العصى ، فَشرَطا له - إن أَسلم - بَقاء ملكه و دوامَ عزّه فقال : ألا تعجَبُونَ من هذين يَشرطان لي دوامَ العزّ ، و بقاء الملك ، و هُما بما تَرون من حالِ الفقرِ و الذّلِ فَهلّا ألقى عليهما أَساورة من ذهبٍ ؟ ؛ « 1 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 291 .