مىفرمايد : « إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ » ؛ عبارت است از عنوانِ « ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ » ؛ يعنى بدون دليل پذيرفتن و در برابر آن خضوع كردن .
قرآن در موارد زيادى از قول انبيا در مبارزه با شرك قومشان بر همين عنوان « بدون دليل پذيرفتن » تأكيد مىكند . از قول هود عليه السلام نقل مىكند كه به قوم خود مىگويد :
« أَتُجادِلُونَنِى فِى أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ » ؛ « 1 » آيا در نامهاى بتهايى كه شما و پدرانتان از پيش خود انتخاب كردهايد مجادله مىكنيد ؟ خدا دليلى بر آنها نفرستاده .
از قول ابراهيم عليه السلام نقل مىكند :
« وَلا تَخافُونَ أَ نَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً » ؛ « 2 » شما نمىترسيد كه بدون اين كه از ناحيه او بر شما دليل بيايد ، بر خدا شريك قرا مىدهيد ؟
در صدر اسلام به مشركين چنين خطاب مىشود :
« إِنْ هِىَ إِلّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ماأَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ » ؛ « 3 » آنها به جز نامهاى بتهايى كه شما و پدرانتان از پيش خود مىپرستيدند ، نمىباشند و خدا دليلى بر آنها نفرستاده است .
از مجموع اين آيات معلوم مىشود ميزان شرك كه حرام است نبود دليل ( سلطان ) است و اين كه انسان از پيش خود عبادتى را اختراع نمايد . ازاينرو مىبينيم خدا در قرآن مىفرمايد :
« أَمْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ » ؛ « 4 » آيا بر آنان دليل قاطع فرستاديم كه او بگويد بتها راعبادت كنيد .
يعنى اگر دليل قاطع براى عبادت بود هيچ اشكالى نداشت ؛ چه اين كه در صورت وجود دليل قاطع از جانب خدا اگر چه در ظاهر طواف دور خانهاى است ؛ ولى برگشت آن به
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 71 .
( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 81 .
( 3 ) . نجم ( 53 ) آيهء 23 .
( 4 ) . روم ( 30 ) آيهء 35 .