عالمٌ . تصديق ، يعنى حالت اذعان و انقياد قلب . معناى اوّل از مقولهء تصور و انفعال و معناى دوم از مقولهء عمل قلب است . مراد از تصديق ، معناى دوم است و صدرالمتألهين موضوع را در رسالهء مستقلى در شرح تصور و تصديق بهطور گسترده و كافى بيان كرده است .
توضيح آنكه گاهى ميان دو نفر رقابت و هم چشمى است . يكى از آن دو به ديگرى به جهت داشتن هنر و فضيلت ، حسد مىبرد ، و به اين مسئله كه ديگرى هنرمند و با فضيلت است حتم و جزم دارد ؛ اما با اين همه ، در باطن خويش حاضر نيست كه به آن هنر اقرار و اعتراف نمايد و سعى مىكند به وسيلهاى آن را تأويل و توجيه كرده و از صورت هنرى بيرون ببرد . در اين جا ، انعكاس هنر و فضيلت طرف مقابل در درون حسود ، نوعى يقين و جزم است ؛ ولى چون تسليم و اقرار ندارد ، هنوز از مقولهء تصور است . وقتى تصديق مىشود كه انسان بر طبق آن يقين ، تسليم و اقرار پيدا كند . در اين هنگام ، روح حالت ديگرى پيدا مىكند و اين علم ، قلبى است و حقيقت ايمان همين حالت است .
دليل بر اين مدعا آن است كه اگر ايمان همان يقين قلبى بدون اذعان و اعتراف باشد ، لازم مىآيد كه معاندترين كفار ، يعنى فرعون كه به تصريح قرآن تا دم مرگ كافر بود و ايمان نداشت ، مؤمن باشد ؛ « 1 » زيرا همين يقين و جزم را فرعون داشته . چنان كه مىبينيم موسى عليه السلام به فرعون مىگويد :
« قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلّا رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ بَصائِرَ وَ إِنِّى لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً » ؛ « 2 »
موسى گفت : تو نيك مىدانى كه اين معجزات را فرو نفرستاد مگر خداى آسمانها و زمين براى بينا كردن تو تا به صدقِ دعوت من پى ببرى ؛ اما تو عناد مىورزى و من يقين دارم كه هلاك خواهى شد .
هامش
( 1 ) . اشاره است به آيهء 89 و 90 سورهء يونس : « حتى اذا ادرَكَه الغَرَقُ قالَ آمنتُ انَّه لا الهَ الّاالّذى آمَنَت به بَنوا اسرائيل و انَا منالمُسلمينَ آلآن و قد عصيتَ قبلُ و كنتَ من المُفسدين » ؛ فرعون هنگامى كه ديد غرق مىشود گفت : ايمان آوردم به خداى بنىاسرائيل و جز او خدايى نيست و من از اعتراف كنندگان هستم . آيا حال كه مرگ تو فرا رسيده ايمان مىآورى و پيش از اين از مفسدين بودى ؟ پس به صراحت قرآن تا دم مرگ ايمان نداشته است .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 102 .