علوم ايمانى مىباشد .
بنابر بيان ملاصدرا ، خود معارف ايمانى و شناخت خدا ، هدف است كه انسان با تهذيب ظواهر خود با اعمال و تهذيب باطن با احوال مىتواند به اين سعادت حقيقى ، و حقيقت سعادت برسد .
علم به الهيات ، عبارت از ايمان به خدا و رسول و آنهم شناختى است كه خود ، هدف و مطلوب است نه اين كه مقدمهء مطلوب ديگرى باشد ، همانطور كه قشريّون مىگويند ، بلكه همهء اعمال و احوال ، غير از معرفة الله مقدمهء معرفة الله مىباشد ، مثلًا صفاى قلب و طهارت آن از شوائب دنيا ، لازم است ؛ چون با ترك اشتغالات دنيوى استعداد براى نور معرفت حاصل مىشود و وقتى كه صفاى قلب حاصل شد قلب با انوار كبريايى مواجه مىگردد . پس اصلاح عمل مقدمهء اصلاح قلب و اصلاح قلب مقدمهء پيدايش نور معرفت است .
اصلًا معيار مطلوب بودن طاعت در شرع اين است كه در اثر آن در قلب صفا و مكاشفه پديد آيد و همچنين معيار معصيت و نهى از آن ، اين است كه به قلب ظلمت و تاريكى مىبخشد . پس نه اطاعت مطلوب فى نفسه است و نه معصيت فى حد نفسه نهى شده ؛ بلكه به آن جهت است كه هر دو مقدمهء انفعال و تأثر قلب مىباشد . « 1 »
ايمان در عرف شرع عبارت است از : تصديق به آنچه كه به ضرورت از دين پيامبر ما صلى الله عليه و آله معلوم شده است و گاهى از ايمان به « اقرار » و گاهى به « تصديق » تعبير مىكنند و اين عقيده در ميان اقوال موجود مقرون به برهان است .
با توجه به اين تعريف ، در نكات تحقيق صدرالمتألهين قدس سره دقت مىشود . اوّلين نكتهاى كه صدرالمتألهين مىگويد ، عبارت از اين است كه ايمان امر قلبى است و در ماهيت آن عمل نيست ؛ اين نكته كاملًا صحيح است . اما اين كه چگونه ماهيت ايمان عبارت از تصديق است ؟ بايد توضيح داد :
تصديق را مىشود دو گونه معنا كرد : تصديق ، يعنى صرفِ جزم قلبى به نسبت مثل زيدٌ
هامش
( 1 ) . تفسير صدرالمتألهين ، ص 90 و 91 .