تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
صف كشيده و ذليلانه به وى گفتند : « ياأَيُّها العَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِى المُتَصَدِّقِينَ » ؛ « 1 » اى ارجمند ! ما و خاندان ما دچار تنگ دستى شده ، با سرمايهء اندك به پيش‌گاه تو آمديم . پس پيمانه ما را سرشار كن و به رسم صدقه با ما رفتار كن . خدا صدقه دهندگان را جزا مىدهد . قرآن اين‌گونه ، تصويرى مجسم از غلبهء خداوند را ارائه مىدهد كه اراده‌اش بر هر چه تعلق گيرد غالب مىشود . منكشفةٌ سَرائرُه ؛ باطن‌هاى قرآن ظاهر و منكشف است . ممكن است مراد از باطن قرآن ، در مقابل ظاهر ، آيه‌اى باطنى باشد و ممكن است مراد چند باطن ، يعنى معانى مخفى يك يك آيات - كه جز اهلش آنها را در نمىيابد - باشد . در روايات رسيده ، مراد از « بطون قرآن » معناى دوم است و مراد انكشاف باطن انكشاف در نزد اهلش است كه عبارتند از اهل بيت رسول اكرم صلى الله عليه و آله . « 2 » مُتجلّيةٌ ظواهرُه ؛ ظواهر قرآن متجلى است . در لغت ظاهر مقابل باطن است ؛ ولى ظاهر ، در اصطلاح علم اصول ، در مقابل نص است و اين اصطلاح از ريشهء لغوى گرفته شده است . به معنايى ظاهر مىگويند كه عرف از آن لفظ معنايى را مىفهمد ؛ هرچند احتمال معناى ديگر هم داشته باشد . مثلًا مىگوييم : هر دانشمندى ، محترم است . اين عبارت ، ظاهر در هر دانشمندىاست ؛ خواه عادل باشد و خواه فاسق ، و احتمال دارد مراد ، دستهء خاصى از دانشمندان باشد . ازاين‌رو اگر گوينده پس از اين كلام بلافاصله يا پس از مدتى بگويد : دانشمند فاسق احترام
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 88 . ( 2 ) . در حقايق الأصول در باب استعمال‌لفظ در بيش از يك معنا حكايتى نقل مىكند : در ملاقات عده‌اى از اعاظم مانند سيد اسماعيل صدر و سيد محمد صدر و حاجى نورى صاحب مستدرك . با عالم ربانى حاج ملافتحعلى قدس سره از آيهء شريفهء : « وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُول اللَّهِ . . . » صحبت به ميان مىآيد . مرحوم آخوند ملافتحعلى از آيه تفسير مىنمايد كه مورد تحسين آن دو مجتهد بزرگ قرار مىگيرد و همين‌طور در عرض مدت كمى تفسيرهاى ديگرى تا هفت تفسير در همين آيه بيان مىكند كه هر يك ممتاز از ديگرى بوده است . اين نمونه‌اى از تفسير بطون قرآن است .
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 324 | عز الدين حسينى زنجانى