از بين ببرد ، تا در پرتو استفاده از مواد سالم ، حيات و زندگى ديگرى بيابد . قرآن بهترين غذا و مواد سالم براى روح انسان است كه خلأ موجود در آن را از بين مىبرد . جملهء
« النُور الساطعُ »
، به همين نكته اشاره مىفرمايد :
كتابُ اللهِ الناطقُ ،
كتاب را به ناطق توصيف فرمود . چون مقصود را با بلاغتى معجزهآسا مىرساند ، مانند آن است كه سخن مىگويد . قرآن ، نطق را « بيان » مىنامد :
« علَّمهُ البيانَ » چون انسان به وسيلهء نطق مقاصد خود را بيان مىكند و نطق است كه معنا را روشن مىكند . قرآن مىفرمايد : « أَمْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ » ؛ « 1 » آيا دلايلى كه ما فرو فرستاديم ، بر آنچه آنان شريك قرار مىدهند دلالت دارد ؟
قرآن از روشنى و دلالت مجازاً به « تكلّم » تعبير مىنمايد . يا اين آيهء شريفه : « هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ » ؛ « 2 » اين كتاب ما ، حق را براى شما مىگويد . . . .
پس
كتابُ الله الناطِقُ
يعنى مقاصد قرآن مانند نطق و بيان روشن است و ديگر جاى ابهامى باقى نمىماند .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه اگر قرآن اينگونه روشن و واضح است و هيچ ابهامى در آن نيست پس چرا تمام مذاهب اسلامى به قرآن استدلال كردهاند ؛ و اگر كاملًا روشن بود ، ديگر اين همه مذاهب باطل از آن استفاده نمىكردند .
مولاى متقيان عليه السلام هنگامى كه ابن عباس را براى بحث به سوى خوارج مىفرستد به او توصيه مىفرمايد كه با خوارج ، با قرآن بحث نكند .
فَإنّ القرآنَ حَمَّالٌ ذو وجوه ؛
قرآن داراى معانى متعدد و چندين وجه است .
پاسخ اين سؤال اين است كه مقاصد قرآن نسبت به گويندهاش روشن است به اين معنا كه براى كسانى واضح است كه اين كتاب بر آنان نازل شده و يكى از هدفهاى اساسى اين كار آن است كه مردم ، اهل بيت عليهم السلام را ترك نكرده و به ناچار در كشف حقيقى معانىقرآن
هامش
( 1 ) . روم ( 30 ) آيهء 35 .
( 2 ) . جاثيه ( 45 ) آيهء 29 .