2 . وجود مواد و كمال خارجى جهت اتحاد روح انسان با آن كمال . در روايت فوق به اين نكته نيز اشاره مىفرمايد :
نَكتَ في قَلبهِ نكتهً ، من نور ؛
نور را در قلب او فرو مىبرد .
در روايت ديگر مىفرمايد :
وَ كَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسدّدُه ؛
فرشتهاى را بر وى مىگمارد كه او را به راه راست استوار نمايد .
3 . آميختگى و رسوخ آن كمالات در صميم جان . امام صادق عليه السلام مىفرمايد :
إنَّ القلبَ يَتجلْجَلُ فِي الجوف يَطلُبُ الحقَّ ، فَإذا أصابَه اطْمأَنَّ و قَرَّ . ثمّ تَلا أبو عبدِالله - صلوات الله عليه - هذه الآية :
« فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ » ؛ « 1 »
قلب همواره در طلب حق در اضطراب به سر مىبرد . وقتى كه به حق رسيد آرام گرفته و تسكين پيدا مىكند . سپس امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود : « فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ . . . » .
يعنى روح و قلب انسان از اين جهت خلأ دارد و با آميختن با مواد سالم خارجى دگرگون شده و آرامش پيدا مىكند . چنين آميختگىاى در قالب دعا تشريح شده است .
أسألكَ أنَ تَرزُقَني حِفْظَ القرآنِ ، و أصنافَ العلمِ ، و أَن تُثبّتَها في قَلبي و سَمعي و بَصري ، و أَن تُخالطَ بها لَحمي و دَمي و عِظامي و مُخِّي ، و تَستعمِلَ بها ليلي و نهاري ؛ « 2 »
بارالها ! از تو مسألت دارم كه حفظ قرآن و علمهاى گوناگون آن را به من روزى گردانى ، و آنها را در قلب و گوش و چشم من ثابت كنى ؛ آنها را در گوشت و خون و استخوان و مغزم درآميزى . و مرا به كاربرد آنها در شب و روز وادار نمايى .
اين سخن امام كه « مرا وادار به كاربرد آنها كنى . . . » اشاره به مفهوم مقابل آن است كه انسان علم را فرا گيرد اما هيچگونه سازندگى در آن نباشد . قرآن علم بدون عمل را اينطور لطيف مجسم مىكند :
هامش
( 1 ) . همان ، ذيل همان آيه .
( 2 ) . كافى ، باب دعاى حفظ قرآن .