كسى را كه خدا بخواهد هدايتش كند سينهء او را براى اسلام باز مىكند و كسى را كه بخواهد گمراه كند سينهء او را تنگ و دچار زحمت مىنمايند . همچون كسى كه به آسمان صعود مىكند .
در صحيفهء سجاديه مىخوانيم :
اللهم إنَّك أعَنتَني على خَتمِ كتابِك الّذي أَنزلتَهُ نوراً ؛ « 1 »
بارالها ! تو مرا به ختم قرآنى كه به عنوان نور فرستادى كمك فرمودى . در چند آيه ، قرآن به نور توصيف شده است : « قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتابٌ مُبِينٌ » ؛ « 2 » در سورهء اعراف و توبه وصف و تغابن نيز آمده است .
در اين آيات مىبينيم نور نتيجهء شرح صدر است و در مقابل آن به چند گونه تعبير شده :
الف ) قساوت : « فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ » ؛
ب ) ميت بودن و مردن : « أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ » ؛
ج ) ظلمات : « كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُماتِ » ؛
د ) تنگى سينه : « يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً » ؛
ه ) بسته بودن كه از آن به « حرج » تعبير شده . چون « ضيق » اعم از حرج است .
نور نتيجهء شرح صدر ، و مساوى با حيات است : « أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً » . اثر شرح صدر در ظاهر بدن « قشعريره » ، راست شدنِ مو بر اندام و آنگاه احساس نرمش در روح است . براى روشن شدن اين مراحل در انسان مثالى مىزنيم :
بذر گياهان گرچه در ظاهر جماد است ، ولى مانند سنگ ، سفت و سخت نيست . بلكه در وجودش استعداد و راههايى هست كه مىتواند با عالم بالاتر از جماد ارتباط پيدا كند و با شرايط كمال بخش و مواد ديگرِ هماهنگ با وجودش ، ارتباط ايجاد نمايد و از عالم جمادى رهايى يافته و تحت شرايطى كمالاتى را از آب و هوا و نور در جان خود پذيرا شود و با آنها عجين شده به رشد خود ادامه دهد . كم كم شاخه و ساقه و گل و برگ و
هامش
( 1 ) . صحيفه سجاديه ، دعاى 42 .
( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 15 .