سرانجام ميوهء مطبوع و لذت بخش بشود . اين تكامل در اثر آن است كه هسته ، در درون داراى زمينهاى وسيع و به اصطلاح شرح صدر است و مىتواند با انوار و كمالاتى كه از عالم بالا مىرسد متحد شده و موجود كاملى بشود . به عبارت ديگر ، هسته در نتيجهء واجد بودن منفذ و وسيلهء ارتباط با عالم بالا و پذيرفتن مواد عالم بالا و قرار يافتن آنها در نهاد هسته و پذيرايى و عجين شدن با مواد حياتى كه در آب و خاك و . . . است حيات جديدى بيابد . حال اگر همين هسته مانند سنگ بود و هيچگونه راه و منفذ براى ارتباط با مواد ديگر نمىداشت ، فاقد سينهء باز مىشد ؛ با از دست دادن چنين شرايط و استعداد زندگى ، كه مساوى با مرگ هسته است به صورت مرده در مىآمد .
بدن انسان براى ارتباط با جهان خارج راهها و منفذهاى گوناگون دارد ، مثلًا براى ارتباط با هوا راهى از دو سوراخ بينى در انسان هست كه چه بسا با برخورد با نسيم ، تكانى ( قشعريره ) در بدن ظاهر مىشود ؛ اما پس از استنشاق ، در انسان حالت آرامش ايجاد شده و هوا در ريهها قرار مىگيرد و با عناصر اصلى تركيب و مايهء حيات برتر از جماد در انسان مىشود . خود اين هواى مطبوع و عطرهاى ملايم و دلپذير كه در فضا پراكنده است ، يك نوع كمال هواو حيات برتر است . اگر در وجود ما چنين راهى نبود از اين حيات كه نوعى كمال است محروم بوديم . پس بدن انسان با داشتن چنين راهها و منفذهايى ، مانند گوش و چشم و دماغ و پوست زمينهء باز و منشرحى براى دريافت كمال از عالم خارج و رهايى از مرگ و تنگناى وجود خود دارد و حيات ديگرى پيدا مىكند .
پس از روشن شدن اين دو مثال ، روح انسان نيز به موازات هسته و بدن انسان چون از عالم « وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى » مىباشد ، استعداد و راههايى دارد كه مىتواند با انواع كمالاتِ سنخ وجودىِ خود متحد شود . در اين هنگام است كه انسان پا را از زندگى معمولى فراتر نهاده و با نور قرآن و وحى و كلمات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام كه نور است عجين شده و همهء جوارح انسان واقعاً نور خدايى پيدا مىكند . چنان كه مىبينيم معصوم چنين نورى را از خدا مسألت مىنمايد :
واجعل في قلبي نوراً ، و على بَصَري نوراً ، و في جميعِ جَوارحي نُوراً ، واجعلني
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٣١٨