ب ) روشن و استوار و بازدارنده از انحرافِ به سوى دليلهاى ناتمام ديگر است ؛ چنانكه اين معنا از آيهء « لَوْلا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ . . . » استفاده مىشود . يوسف عليه السلام عنايت ربانى را كه در آن حال در خود ديد به روشنى از انحراف به سوى فحشا خوددارى كرد .
متجلّية : مؤنث « متجلّي » ، چيز نمودار و روشن . « وَالنَّهارِ إِذا تَجَلّى » ؛ « 1 » سوگند به روز وقتى كه روشن مىشود .
ظواهر : جمع « ظاهرة » ، آشكار . مردم هر زبانى بر حسب قواعد لغت و صرف و نحو آن ، از هر جمله و عبارتى ، معنايى را مىفهمند كه آن را « ظاهر » مىنامند ؛ هر چند احتمال معناى ديگر هم باشد . از اين جا معلوم مىشود كه ظواهر قرآن حجّت است ؛ زيرا مىفرمايد : ظواهر قرآن تجلى دارد و مىتوان به آن تمسك و استدلال نمود . سخن اخبارىها كه مىگويند : همهء قرآن مجمل است و بايد تمامى آن با تفسير معصوم باشد ، صحيح نيست .
مُغتبَط : مصدر آن « اغتباط » ، آرزو بردن به حال كسى بدون آنكه زوال آن را از وى بخواهد است ؛ در مقابل حسد كه زوال آن را آرزو مىكند .
أشياعه : جمع « شيعه » ، گروهها و قوميتهاى مختلف كه در اعتقاد به قرآن متحد هستند . گفتهاند :
شيعةُ الفرقة اذا اخْتَلفوا في مذهبٍ و طريقةٍ ؛
وقتى كه اختلافى در مذهب يا روش بود به آنان « شيعه » مىگويند . آيهء « مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً » ؛ « 2 » آنانى كه در دينشان تفرقه انداخته و دسته دسته بودند ، به همين معنا اشاره دارد . يا در آيهء ديگر :
« وَجَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً » ؛ « 3 » فرعون ، قوم خود را به طايفههاى مختلف تقسيم نمود و همه در پى مقصدهاى جداگانهاى بودند .
به تصريح اهل لغت ، اطلاق « شيعه » بر يك نفر و دو نفر و جمع و مذكر و مؤنث صحيح است . در اين آيه در مفرد استعمال شده است : « هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَهذا مِنْ عَدُوِّهِ » ؛ « 4 »
هامش
( 1 ) . ليل ( 92 ) آيهء 2 .
( 2 ) . روم ( 30 ) آيهء 32 .
( 3 ) . قصص ( 28 ) آيهء 4 .
( 4 ) . همان ، 15 .