در پهلو و كنار هم است و اگر حروف و كلمات ، با تلفظ كنار هم قرار گيرد باز « كَتَبَ » گفته مىشود . ولى ريشهء لغت عبارت از كنار هم قرار گرفتن كلمات به وسيلهء خط است .
از باب استعاره ، به الفاظِ كنار هم نيز گفته مىشود . لذا به « كلام الله » كه هنوز نوشته نشده كتاب گفته مىشود مانند « ألم ، ذلك الكتاب لاريبَ . . . » مراد ، الفاظى است كه در كنار هم قرار گرفته است .
كتاب : اسم ورقى است كه در آن كلماتى نوشته شود ، چنان كه از آيهء شريفه معلوم مىشود : « وَلَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِى قِرْطاسٍ . . . » ؛ « 1 » اگر به تو نوشتهاى در كاغذ فرو فرستيم . . .
پس كتاب الله به آنچه از كلام خدا كه در اوراق ضبط شده باشد ، گفته مىشود .
ارتباط الفاظ با روح معانى است و با معنا وزن مىشود . ازاينرو مىتوانيم بگوييم :
بهطور كلى كتاب آن چيزى است كه چيزى در آن نوشته شود ؛ خواه مادى باشد و يا جامد و بىشعور و يا مجرد . به اين مناسبت مولاى متقيان عليه السلام مىفرمايد :
أنا كتابُ اللهِ النَّاطِق ؛
من كتاب ناطق خدا هستم ؛ زيرا روح معناى كتاب عبارت از آن است كه در لوحى ، معلوماتى نوشته شود ؛ خواه آن نوشته به صورت لفظ باشد و يا جامد . تفاوت فقط در قالب و صورت است . پس به اين معنا مولاى متقيان عليه السلام كتاب ناطق خداست .
ناطق : از « نُطق » ، سخن گوينده . به عبارت ديگر لفظى است كه با صوت ، داراى حروف و مقطعها كه كاشف از مراد باشد . اين كار انسان است كه مراد خود را واضح بيان مىكند .
مجازاً مىگويند :
نطق الكتاب بكذا . . . ؛
نامه بهطور واضح دلالت بر مراد دارد ، مانند كسى كه سخن مىگويد . از اين جهت صديقهء طاهره عليها السلام قرآن كريم را به ناطق توصيف فرمود :
كتاب الله الناطق .
قرآن : قرائت ، خواندن . چنان كه در قرآن وارد شده : « إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛ « 2 » به عهده ماست جمع قرآن و خواندن آن هنگامى كه آن را خوانديم از آن پيروى كن . نماز صبح ، مجازاً « قرآن » ناميده شده : « إِنَّ قُرآنَ الفَجْرِ كانَ
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 7 .
( 2 ) . قيامت ( 75 ) آيات 17 و 18 .