ازاينرو ، از ديدگاه قرآن غرض از آمدن انسان به اين كره خاكى آن است كه بشر در پرتو خط مشى انبيا به تكامل همهء ابعاد وجودى خويش بپردازد و دستورات خداى متعال را در همه شؤون زندگى كه ضامن سعادت هر دو جهان است پياده نمايد . و از عهدهء خلافت الهى برآيد . پس غرض از آمدن به اين كره خاكى كاملًا مشخص و هدف ، معلوم گرديد . ديگر انسان در زندگى سردرگم نيست و فرمودهء بانوى عصمت و طهارت عليها السلام
كَشَفَ عن القلوبِ بُهَمَها ؛
سردرگمى را از دلها برداشت ؛ اشاره به همان نكته است كه در مكتب انبيا سردرگمى نيست و مسير انسان مشخص است .
انسان و استفاده از نعمتها
قرآن انسان را برتر از همه موجودات معرفى مىكند :
« لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِىآدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى البَرِّ وَالبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا » ؛ « 1 »
به درستى كه ما به بنىآدم بزرگوارى بخشيده و آنان را در دشتها و درياها واداشته و از طيبات و لذايذ ، روزى داده و بر بيشتر مخلوقات برترى داديم .
برترى انسان در اين آيه به جهت عقل اوست كه با آن خير و شر و مفيد و مضر را تشخيص مىدهد و اثر آن ، تسخير قواى طبيعت در جهت منافع خود مىباشد ؛ تا به آن وسيله نظام حاكم بر طبيعت را به دست آورد .
آدم عليه السلام در سكونت موقت خود در بهشت غرق در نعمتهاى الهى بود . داراى خلقتى هماهنگ و موزون بود و نعمتهاى بهشتى داشت كه به وسعت ، از همهء آنها بهرهمند مىشد ؛ « وَكُلا مِنْها رَغَداً » ؛ « 2 » با وسعت از نعمتهاى بهشتى استفاده نماييد .
اما از طرفى هم مراعات حكمت و مصالح ، ايجاب مىكرد محدوديتى بسيار اندك داشته باشد . اين تصويرى از خلقت موزون انسان است كه در حضرت آدم عليه السلام نمايش داده
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 70 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 35 .