در قرآن كريم از اين قياس استفاده شده : « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلّا اللَّهُلَفَسَدَتا » ؛ « 1 » اگر در آسمان و زمين خدايانى غير از خدا بود نظم آسمان و زمين به هم مىخورد .
ميان وجود آلهه و فساد تلازم است و اين تلازم به حسب تجربه ثابت شده كه اگر دو مدبّر بخواهند در عرض هم در مملكتى دخالت كنند ، نظم آنجا مختل مىشود . ليكن چون در اين عالم نظم حاكم است و فسادى ، نيست ، جز خداى واحد در آن نيست . اين مقدمه هم محسوس است ؛ زيرا نظم عالمِ تكوين برقرار است و هيچگونه بىنظمىاى در آن راهى ندارد . از مجموع اين دو مقدمه به دست مىآوريم كه جهان جز خداى يكتا ، صانعى ندارد .
ميزان تعاند
قياس استثنايى ، مركب از منفصله حقيقيه است . روح اين قياس بر اساس تعاند و عدم جمع بين دو چيز است ، مثل زوجيت و فرديت در عدد ؛ زيرا عدد يا زوج است يا فرد و بيش از اين دو قسم را ندارد و ميان اين دو نوع عدد تعاند است و از بودن يكى نبود ديگرى لازم مىآيد ، مثل :
هذا العددُ امّا زوجٌ امَّا فَردٌ و لكنَّه فَردٌ فَليسَ بِزَوجٍ .
قرآن نيز اين ميزان را در آيهء شريفه آورده :
« قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمواتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِيّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ » ؛ « 2 »
بگو چه كسى شما را از آسمانها و زمين روزى مىدهد . ما يا شما بر هدايت و يا ضلالت آشكار هستيم . . . .
آيه مىفرمايد : ما و يا شما ؛ يعنى بيش از دو قسم نيست . چنانچه در آيهء شريفهء ديگر مىفرمايد :
« فَماذا بَعْدَ الحَقِّ إِلّا الضَّلالُ » ؛ « 3 » پس از حق ديگر ضلالت است ؛ يعنى واسطهاى
هامش
( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 22 .
( 2 ) . سبأ ( 34 ) آيهء 24 .
( 3 ) . يونس ( 10 ) آيهء 32 .