ميزان تعادل
ميزان تعادل به سه قسم تقسيم مىشود : اكبر ، اوسط و اصغر .
1 . ميزان اكبر ( شكل اوّل از قياس اقترانى ) كه ابراهيم خليل آن را در احتجاج با نمرود به كار برده است . توضيح آنكه نمرود ادعاى خدايى نمود و به اعتراف خودشان ، خدا آن است كه به همه چيز قدرت داشته باشد . خليل گفت : « ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ » ؛ « 1 » پروردگار من آن است كه مىميراند و زنده مىكند . . . و تو اى نمرود ! به چنين كارى قدرت ندارى . نمرود گفت : « أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ » ؛ من هم با عمل جنسى نطفه مردهاى را زنده مىكنم و انسانى را مىكشم . ابراهيم عليه السلام به سرعت عدم ادراك نمرود را فهميد و ماهرانه روش استدلال را تغيير داد و گفت : « قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ » ؛ « 2 » خدا آفتاب را از مشرق مىآورد ( تو كه مدعى خدايى هستى ) آن را از مغرب درآور . . . قرآن از اين روش ماهرانه تمجيد فرموده كه نمرود ديگر جوابى پيدا نكرد « فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ » ؛ « 3 » بدين سان كافر ، مبهوت شد .
اين استدلال ابراهيم عليه السلام به صورت برهان منطقى چنين مىشود : خداى من آن خدايى است كه قادر به درآوردن خورشيد است و هركسى كه به درآوردن خورشيد قادر باشد او خداست . پس خداى من خداست نه تو اى نمرود !
مقدمهء اوّل ، صغرى و مقدمه دوم ، كبرى است و از تقارن اين دو مقدمه نتيجه ( پس خداى من خداست نه تو اى نمرود ! ) به دست مىآيد . چه اين كه آن دو مقدمه قابل شك و ترديد نيست و معقول نيست كسى هر دو مقدمه را تصديق نمايد و نتيجه را قبول نداشته باشد ؛ زيرا مقدمهء اوّل كه خدا بايد به همه چيز از جمله طلوع آفتاب قادر باشد مورد قبول است . مقدمهء دوم يعنى قدرت خدا بر طلوع آفتاب از مشرق محسوس است .
پس ضرورتاً نتيجه به دست مىآيد و اين است معناى اين كه گفته مىشود : ثبوت نتيجه ، ضرورى است .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 258 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 258 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 258 .