2 . ميزان اوسط ( شكل دوم از قياس اقترانى ) كه ابراهيم خليل عليه السلام آن را در جملهء « لا أُحِبُّ الآ فِلِينَ » ؛ « 1 » به كار برده است . صورت استدلال چنين است :
القمر آفلٌ ، و الإِلهُ
ليس بآفِل فالقمر ليسَ بإلهٍ ؛
ماه غروب مىكند ؛ خدا غروب نمىكند ؛ پس ماه خدا نيست .
روح اين برهان مبتنى بر اين است : اگر صفتى كه در يك مقدمه است در مقدمه ديگر نباشد ، آن دو به ناچار با هم متباين مىشوند . به اين معنا كه مىتوان يكى از آن دو مقدمه را از ديگرى سلب نمود . در مثال فوق افول از خدا سلب شده ولى براى قمر ثابت است و همين موجب تباين است .
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله نيز به تعليم ربانى « علَّمك مالم تَكُن تَعلم » از اين ميزان استفاده فرموده كه اينك نمونه آن بيان مىشود :
يهود و نصارى مدعى شدند كه ما پسران خدا هستيم . در جواب آنان خطاب شد كه بگو : « قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ » ؛ « 2 » اگر شما پسران خدا بوديد ، پس چرا شما را به جهت گناهانتان عذاب مىكنند ؟ بلكه شما هم مثل ساير افراد بشر مخلوق هستيد .
صورت استدلال بدين شكل است : اگر شما پسران خدا بوديد عذاب نمىشديد ؛ در حالى كه شما عذاب مىشويد . پس شما پسران خدا نيستيد . مقدمه اوّل بر اساس تجربه است كه انسان فرزند خود را دچار عذاب نمىكند و مقدمهء دوم محسوس و مشاهَد است و لازمهء اين دو مقدمه آن است كه شما آنگونه كه مدعى بوديد : « نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَأَحِبّاؤُهُ . . . » ، فرزند خدا نيستيد .
يهود مىگفتند ما دوستان خدا هستيم . در جواب آنها چنين آمده :
« يا أَيُّها الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ للَّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا المَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » ؛ « 3 »
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 76 .
( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 18 .
( 3 ) . جمعه ( 62 ) آيهء 6 .