قرآن از قول پيامبران ديگر نيز اين چنين نقل مىكند . بدين ترتيب اگر خبرى نبود و گفتههاى آنان بر خلاف واقع بود هرگز خودشان آن چنان بيمناك نمىبودند . بدين سان نمىتواند از راه اوّل چاره سازى نمود و آسوده خاطر شد . پس جز از راه دوم نمىتوان ايمنى يافت .
به حكم عقل بايد تحصيل تأمين كرد . از كدام راه ؛ از راه انبيا و يا از راههاى ديگر ؟ با مراجعه به عقل مىبينم كه عقل حكم مىكند از همان راهى كه خطر احساس مىشود بايد از همان راه نيز جلوى خطر را گرفت ؛ زيرا فقط تأمين كسى كه خطر را پيش بينى نموده مىتواند از خطر رهايى بخشد . مكتبهاى ديگر كه از مكتب وحى اجنبى مىباشند هرگز نزد عقل صلاحيت تأمين بخشيدن را ندارند ؛ زيرا ادعاى انبيا آن است كه فقط راهى را كه آنان براى بشر ارائه مىدهند مىتواند انسان را از خطر آخرت نجات بخشد .
قرآن كريم از قول ابراهيم عليه السلام نقل مىكند كه به قوم خود مىگويد :
« كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَلا تَخافُونَ أَ نَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَىُّ الفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » ؛ « 1 »
چگونه من از چيزهايى كه براى خدا شريك قرار دادهايد بترسم ؛ در حالى كه شما از اين كه بدون دليل براى خدا شريك قرار دادهايد نمىترسيد . پس اگر دانا هستيد كدام يك از دو فرقه شايسته امنيت هستيم .
ابراهيم عليه السلام به ستارهپرستان و خورشيد و ماه پرستان گفت : من حق دارم كه از خدايان شما نترسم . نه از آن جهت كه اصل ترس صحيح نيست بلكه از آن جهت كه دليلى بر خدا بودن آنها نيست و درست به عكس ، بر خدا نبودن آنها دليل است . ولى شما در برابر رهايى از خطر و بيم ، بىدليل دست به تأمين زده و براى خدا شريك قرار دادهايد . در صورتى كه هيچگونه دليلى بر آنها نيامده است و چون بىدليل است بايد بترسيد .
از اين آيه استفاده مىشود كه تهديد براى بشر هست و بايد در رفع آن تهديد كوشيد .
هامش
( 1 ) . همان ، آيهء 81 .